رمان ارباب عمارت

رمان ارباب عمارت پارت ۱۶

4.6
(160)

( ضحا )

ضحا_همه جا پخشه…همه میگن، ارباب احتشام رو کشته تا به ضحا برسه!

داد زد_دهنت روببندددددد

از ترس هیچی نگفتم…فقط توی چشماش نگاه کردم…
از چشماش خشم میبارید!
بدجور عصبانی شده بود….

ارسلان_دیگه نمیخوام اسمشو بیاری، یه مدت شوهرت بود دیگه نیست! الانم شوهرت منم! تموم….

ضحا_تو هرکاری هم کنی نمیتونی جای احتشام رو برام بگیری!
احتشام هیچ وقت سرم داد نزد!
هیچ کتکم نزد!
همیشه پشتم بود….اگرم دعوا مون میشد همش اون بود که برام کادو میخریدو ازم معذرت خواهی میکرد…
نمیتونی مثلش باشی!
حالام برو…
نمیخوام ببینمت!

به ارسلان نگاه کردم که با اشکی که روی صورتم بود نگاهم میکرد!

ارسلان_باشه…فقط یادت باشه این حرفاتو!

رفت بیرون و درو محکم بست…
اشکم افتاد روی گونم…
نه نه ضحا
نباید گریه کنی، باید قوی باشی! اینا همه نمک های زندگیه مشترکه…
ه….
مشترک!
از قوی بودن خوشم نمیاد، دلم میخواد به یکی تکیه کنم…ولی به کی؟! ارسلان؟؟؟؟؟؟
ه…..
تکیه گاه من فقط یه نفر بود!
که اونم احتشام بود….
احتشام به همه ی قولاش عمل کرده بود، فقط یه چیزو نتونست عملش کنه!
اینکه میگفت منو تو تا اخرش باهمیم!
پس چیشد احتشام؟! چرا نیستی کنارم؟! چرا نموندی پیشم؟!
دیگه خسته شده بودم…..نمیکشیدم! مگه یه ادم چقدر میتونست تحمل کنه؟!
چشمام رو بستم…

( ارسلان )

واقعا چطوری تونست اون حرفا رو من بزنه!!!؟ منی که حاضرم برای ضحا جونمم بدم!
فقط دلم میخواد بدونم کی این حرفا رو کرده تو سره ضحا…زندش نمیزارممم!

صدای در اومد…

ارسلان_بفرمایید…

مژگان اومد تو…

اه…چرا من حالم بده این همش میاد؟

مژگان_سلام ارباب…

ارسلان_سلام…

مژگان_میتونم بیام تو؟!

ارسلان_بیا…

مژگان اومد تو و نشست کنارم…

مژگان_چشمات هر روز خوشگل تر میشه!

فقط بهش لبخند زدم….

مژگان_میشه سرتو بزاری روی پاهام؟!میخوام موهات رو نوازش کنم…دلم برای موهات تنگ شده!

( مژگان دلتنگ موهای ارسلان است🥺🤌🏻)

سرمو گذاشتم روی پاهاش و دستشو گذاشت روی موهام و اروم اروم نوازشش میکرد که باعث میشد چشمام به خواب بره…

( یک ساعت بعد )
( ارسلان )

چشمام رو که باز کردم روی مبل دراز کشیده بودمو روم پتو بود..
یه برگه دیدم روی میز…
برگه رو باز کردم و خوندمش…تعجب کردم!

( متن برگه: عشقم، میشه امشب بیای اتاقم تا یکم باهم خوش بگذرونیم؟! حتما بیایااااا، منتظرتم جونِ دلم )

خطِ مژگان بود!
حتما یه نقشه ای داره، ولی چه نقشه؟! اون که باردار نمیشه!!!!!
عجیبه

( مژگان )

ارسلان سریع به خواب رفت…
تویه برگه نوشتم که امشب بیا پیشم و باهم باشیم…
مطمئنم قبول میکنه و میاد
اگر نقشم میگرفت عالی میشد!
با محمد هم هماهنگ کرده بودم
میخواستم شب محمد یواشکی بیاد توی عمارت، و بعدشم بیاد توی اتاقمو توی کمد قایمش کنم، بعدشم میخواستم توی مشروب ارسلان قرص خواب اور بریزم… بعد از اینکه کارو انجام داد و خوابید
با محمد…..کنم!
اینطوری اصلا ارسلان متوجه نمیشه و شکی نمیکنه!
خیلی وقته زیره نظره یه دکتر هستم و کلی بهم دارو و امپول داده که بااونا میتونم باردار بشم… اخ اگه بچم پسر میشد…
دیگه هیچی از خدا نمیخواستم!

( هعی….بدبخت ارسلان💔🫠🤌🏻 )

( ضحا )

توی حیاط منتظره شوهره و ترانه بودیم..
خیلی برای دیدن دخترش ذوق داشتم…
اصلا حالم خوب نبود، دلم میخواست فقط یک روز بدون غمو غصه زندگی کنم و به هیچییییی فکر نکنم!
انگاری که هیچ اتفاقی نیوفته….
کاش میشد!
واقعا نیاز به این بودم که به هیچی، به هیچ کس فکری نکنم….
روی تاپ نشسته بودم و فکر میکردم….

ارسلان_چه خبره اینجا؟! همتون جمع شدین!

حسین_اعم، چیزه…شوهر و دختره ابجی مارال دارن میان!

ارسلان_جدی؟! چشمت روشن مارال خانوم…

مارال_ممنونم ارباب…

ارسلان_شوهرت میدونه که قبلا عاشق و دل خسته ی احتشام بودی؟!

مارال هیچی نگفت و فقط به ارباب نگاه کرد…
میدونستم داره برای حرص دادن من این کارو میکنه…
به ارسلان نگاه کردم….اونم داشت بهم نگاه میکرد!
یه پوزخند بهم زدو رفت….

واسم مهم نبود!
مشخص بود ارسلان یه ادمه عقده ای هست…
واقعنم عقده ای بود دیگه…پدر که اینجوری…مادر اونجوری…
ه…

بالاخره شوهره مارال و ترانه اومدن….
ترانه چشماش طوسی بود، خیلی شبیه پدرش بود
چون پدرشم صورتش سفید بودو چشم طوسی…

کلی باهمه گرم گرفت شوهرش و کلی حرف زدیمو شوخی کردیم…
شام رو توی حیاط خوردیم…
اخخخ چقدر خوشگذشت….

حسین_بچه نظرتون چیه بخونیم؟!

سوگند_اوهوم اره….

حسین_خب…کی صداش خوبه؟!

مارال_ضحا!

ضحا_چی من؟ اصلا فکرشم نکن بخونم!

جعفر_عهههه خانوم…تروخدا بخونین

ارش_اره بخونین خانوم

(ارش اسم شوهره ماراله
جعفر هم سربازع عمارته)

حسین_خانوم بخونین…

ضحا_خیله خوب
وایسین گیتارمو بیارم میخونم براتون!

مارال_باشهه سریع بیار

رفتم توی اتاقم…
گیتار رو احتشام برام خریده بود، خودشم بهم یاد داده بود!
یه اهنگی هم بود که همش میزدیمو میخوندیم…
اهنگه قفلی هردومون بود!

رفتم نشستم پیشه بچه ها….
دیدم وسط اتیش روشن کردن…
لبخند زدمو شروع کردم به گیتار زدن…

ضحا_ سه چهار صبح

فقط منو آروم میکرد چشای تو

کنارت لخت بارون میزد صدای موج

توو نگاهت بغض ، آسمون ستاره پُر

تو فقط اراده کن ، همش بشه مالِ تو

بشه مال تو ، بشه مال تو

تو فقط اراده کن ، بشه مالِ تو

اراده کن ، بشه مال تو

اراده کن ، بشه مالِ تو

اشک از چشمام میبارید…
ولی بازم ادامه دادم!

ضحا_فکر نمیکردم قلبمو من بدم بره رفت

ولی واسه تو رفت ، بر نمیگردم

مشاهده مطالب بیشتر در کانال تلگرام ما

هرجا هم که بری میام هستم ، با خودتم

واسه ی من با یه باد میره موت

برمیگرده میشینه روی شونه

روبه رومی مودِ خوب

توو هم دستای ما ، هی میچرخه ، نمیچرخه

با تو ثانیه خیلی وقته پیش منی ، خیلی کمه

سرت شرط با همه ، همه شبات یادمه

لبات گرم ، من بهت وصل ، تنت چسب دارمت

کو تا فردا صبح ، ببینم ستارهامون چندتا شد

تو فقط اراده کن ، همشِ مالِ تو

تو فقط اراده کن ، همشِ مال تو

توو این اتاقِ تاریک که نداره هیچ شمعی

باشی پروانه میشم ، نباشی ترانه میگم

تو فقط اراده کن ، برات بمیرم

چِشات دوای این درد

برات بمیرم

مهم نیست هرچی بشه دلم پر میکشه

واسه وقتی که چفتِ دستام توو دستای تو

دستای تو دستای تو برات بمیرم

این دلِ تنها داغون نه نمیشه آروم

توو این برف و بارون آخ کرده باز هوای تو

هوای تو ، هوای تو ، هوای تو

من که چیزی کم نذاشتم برا تو یکی

دلم نبود بازم گفتم هرچی تو بگی

بی من ستاره هاتو شبا بشمره کی

این دیوونه ولکنت نیست

اراده کن ، بشه مالِ تو

اراده کن ، بشه مال تو بمیرم

منو احتشام عاشقه این اهنگ بودیم…..

بعد از اینکه تموم شد اشکام رو پاک کردمو به بقیه نگاه کردم….
همه ی خدمه های زن و مرد دوره مون جمع شده بودنو به من نگاه میکرد….

حسین_عالی بوددددددد

یهو همه برام دست زدن….

مارال بغلم کرد صورتم روبوسید…
به پنجره ی اتاق ارسلان نگاه کردم که داشت به ما نگاه میکرد….
تا دید دارم نگاش میکنم، رفت کنار….

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.6 / 5. شمارش آرا : 160

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Sahar mahdavi

✌️😁
اشتراک در
اطلاع از
guest
8 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
F. z
F. z
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
9 ماه قبل

میشه زود زود پارت بدی 🙏

Hasti
Hasti
9 ماه قبل

مرسی عزيزم عالی بود محشره فقط یکم پارت هارو طولانی کن کل این پارت که اهنگ بود ولی مرسی عالی بود 😘😘

لیکاوا
لیکاوا
9 ماه قبل

خداکنه مژگان لو بره یعنی عالی میشه اینطوری

Eda
Eda
9 ماه قبل

اجازه هس کله مژگانو بزنم له کنم؟
ارسلان اگه خر بشه جرش میدما😐🔪🔪

دکمه بازگشت به بالا
8
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x