رمان توت فرنگی من

رمان توت فرنگی من پارت 14

4.8
(23)

Part_14

توت فرنگی من

سریع از جاش بلند شد و تتد تند سرش رو تکون داد

لیا+نه نه اگ….اگه بابام بفهمه هم تو نابود میشی هم خانوادت و هم خودم

ارام بلند شدم و با دستام صورتشو فاب گرفتم

ارتا±هیس… قرار نیست اونا بفهمن

و بعد مچ دست هاشو گرفتم و به طرف ماشین رفتم ارام دستشو از توی دستم کشید و رفت نشست تو ماشین منم نشستم و بعدش راه افتادیم

ارتا±ادم فضوای نیستما وای دوست دارم بدونم چرا از خونتون فرار کردی و چرا صورتت زخمیه….. نکنه بخاطر مهمونیه چند ساعت پیشه؟

نگاشو داد بهم و به چشمام خیره شد ان دو گوی مشکی انگار خیلی حرف برا گفتن داشتن خیلی ارام لب زد که به زور فهمیدم

لیا+نه….شاید….نمیدونم

با تعجب نگایی بهش انداختم پس بخاطر چیه نکنه…….

لیا+بخاطر استوری چند دقیقه و یه مشکل خانوادگیه……

کمی فکر کردم اها تازه یادم امد عکس خودم و خودش که چند ساعت پیش لیا عکس رو استوری کرد

ارتا±با خانوادت بحثت شده
سرشو پایین انداخت و نیشخند زد و نیشخند زدن همانا اخ گفتنش همان سرشو پایین انداخت و سکوت کرد

ارتا±اوک متاسفم

دوباره با صدای ضعیفی گفت

لیا+تقصیر تو نبود که……. درواقع تقصیر من بود….

یعنی چی، چی میگه

ارتا±چی؟

لیا+من هواسم نبود و اون عکس رو جایی استوری کردم که……

به اینجا که رسید یه نفس عمیق کشید و با لحن خنده داری گفت

لیا+……. همه ی همکارای ددی جونم میتونن ببینن هه مسخرست نه

ارتا±مهم نیس لیا خیلی بهش فکر نکن

لیا+هه معلومه که به….. نیست

و بعد از اون حرفی که زد دیگه در ماشین سکوت حکم فرما شد تا که به خونه ام رسیدیم…….

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.8 / 5. شمارش آرا : 23

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x