نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان شاه دل

رمان شاه دل پارت 2

4.6
(196)

در عرض یک ربع همه چیز برای هر دو تمام میشود..با پلی شدن آهنگ مجبور میشوند از اتاق خارج شوند..که با ورودشان به جمع دوباره صدای دست و سوت بالا می‌گیرد..هه حالا چه خبر بود این همه مهمان دعوت کرده بودند..یک عروسی ساده که این همه مهمان نمیخواست.. ناراحت بود و احساس میکرد تمامشان برای ناراحتی او شادند
افرا بود دیگر..وگرنه عروسی همین سور و سات هایش بود خب..
به هر حال مغزش کار نمیکرد. دلش میخواست از همه چیز ایراد بگیرد. حالا او وضعش بهتر بود کیوان که دلش می خواست یک یک آنها را زیر باید کتک بگیر..هیچ از آن مهمانی متوجه نشدن و شام هم در حد چند قاشق آن هم به اصرار های مادرش..از تمام مهمانی تنها یک چیز فهمید که چقدر به این آهنگ با دقت گوش سپرده است..آهنگ با تمام شادی اش دوباره بعضی را راهی گلویش کرد…

“یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره!
از خوشگلی تا نداره به این و اونش نمیدم…
به همه نشونش نمیدم…
به خواستگارش نمیدم به هر دیارش نمیدم…
به کسی میدم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه!
به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه…
شاه شهر ما میاد با صد برو بیا میاد با گنج هدیه ها میاد
آیا بدم آیا ندم به کسی میدم که کس باشه!
پیرهن تنش اطلس باشه..”

به سختی قطره اشکی که سعی در شکسته شدنش را دارد پاک میکند..تا ساعت ۱۲ همان طور برای خودشان می زنند و می رقصند بدون توجه به اینکه کسی هم
انجا دل شکسته نگاه میکند..دلیلش مشخص نیست ولی هیچ نفرتی از حاج مرتضی ندارد بلکه تمام نفرت های وجودش تنها برای کیوان است به هر حال او می توانست جلوی همه چیز را بگیرد
مهمان ها بالاخره خسته می شوند و مهمانی کم کم به پایان میرسد..هدفی که دارند مشخص نیست باز هم…فامیل های نزدیک تنها برای بدرقه مانده اند..حتی آنها هم قصد نداشتن آنها را تا دم خانه شان ببرند بهتر دیدند همان جا خداحافظی کنند و به تنهایی به خانه برگردند..
بی رحم بودند نه!! می خواستند هرچه شده چندقیقه زود تنهایشان بگذارند..
مادرش صورت گرم دخترش را می بوسد ولی‌‌ بغض اجازه ی هیچ حرفی را نمی‌دهد کنار می کشد قبل از سرازیر شدن اشک هایش..پدرش با شرمندگی به طرفش می رود و در یک لحظه در آغوشش میگیرد:
_شرمنده بابا
نه هیچ وقت دلش نمی خواست پدرش شرمنده باشد ولی در نهایت اشک هایش در آغوش پدرش سرازیر می شود کاش
دنیا همان جا دقیقا در آغوش پدرش تمام می شد…حاج مرتضی جدایشان می کند
و خودش نزدیک عروس دل نازکش می شود..سعی دارد تمام جملات را به آهسته ترین حد ممکن ادا کن تا کسی چیزی نشنود..به قول خودش حرف پدر و
دختری بود دیگر..
_موظب خودت باش دختر.. کنار هم زندگیتونو بسازید، کیوان پسر بدی نیس البته نمی خوام الکی تعریف کنم..الان بهت میگم اگه رو اعصابش راه نری باهات خوبه… ولی کفرش رو در بیاری نمی تونم بهت قول بدم باهات خوبه..حتی ممکن روت دست بلند کنه که البته خودم اون موقع قلم دستاش رو میشکنم..فقط دارم بهت همه چیو میگم که بعدا نگی دروغ گفت..
مانند یک پدر حرف زد برایش..
برای اینکه حرف هایش بیشتر از آن طول نکشد دستی به پشتش می زند و کنار می رود..پدرش دست تنها دخترش را در دست کیوان می گذارد و با لبخند میگوید: مواظب خودتون باشید، پسر دخترم رو به تو سپردما پس مثل چشمات ازش مراقبت کن..
هه دست چه کسی هم می‌سپارند..
آخه کسی بود دلش به حال آن چشمان اشکی افرا نسوزد..

“غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده”

کیوان هم برای اطمینان افرا و پدرش دستش را فشار می دهد و تنها یک جمله می‌گوید:
_حواسم بهش هست..
ولی چرا باید حرف هایش را باور کنند این ازدواج او را از خیلی کارها منع میکرد…بی شک چیز خوبی در آن خانه انتظارشان را نمی کشید…دیگر کسی حرفی ندارد تنها بغض هستند و شرمندگی و دیگر هیچ…
در مقابل چشم های آنها مجبور است دوباره در ماشین را باز کند، حقیقا از آن کار هیچ خوشش نمی آید.. هه،احساس می کند بادیگارد آن دختر است
گرچه با آن کت شلوار مشکی بی شک شبیه بادیگارد است…همین که پشت فرمان می‌نشیند
بعد از بوق تخته گاز تا خود خانه می رود باید امشب کمی با او حرف میزد تا بعدا به مشکل برنخورند..
گرچه هر دو می دانند این تنها خیال باطل است…

(حمایت فراموش نشه.. نظراتتون رو درباره این پارت بگید)

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.6 / 5. شمارش آرا : 196

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

saeid ..

نویسنده رمان های بامداد عاشقی،شاه دل و آیدا
اشتراک در
اطلاع از
guest
53 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
sety ღ
10 ماه قبل

بیچاره افرا😢
دلم براش سوخت گناه داشتش🥲🥲

sety ღ
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

عههه اولین کامنت بودم من😁💪💪💪
عالی بودش سعیدژووونم 😘😘

،،،
،،،
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

عالی بودعزیزم همینطوری ادامه بده

sety ღ
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

قربونت سعید ژووونم😘❤️

𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

ستی
رمان منو تایید کن 😂

Fateme
10 ماه قبل

عالی بوددد
دلم به افرا میسوزه حس میکنم کیوان اذیتش میکنه

لیلا ✍️
10 ماه قبل

اوه کیوان از همین حالا میخواد شمشیر رو از رو ببنده یه جوری اسیر افرا شی که خودت نفهمی آره کیوان خان😂

FELIX 🐰
10 ماه قبل

از کیوان بدم میاد
عالی بود سعید ژونن👏👏👏

نسرین احمدی
نسرین احمدی
10 ماه قبل

این حاج مرتضی چه دخترم دخترمی راه انداخته این که بیشتر شبیه اولتیماتوم بود دست پنجت طلا خیلی خوب بود عالی بود

لیلا ✍️
پاسخ به  نسرین احمدی
10 ماه قبل

والا حرفاش بیشتر افرا رو ترسوند

Newshaaa ♡
10 ماه قبل

خیلی خوب بود عزیزم فقط کوتاه بودددد😂💕

Newshaaa ♡
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

😂🧡

زی زی
10 ماه قبل

پارت کوتااااا ه بودددددد

تارا فرهادی
10 ماه قبل

واااای خیلی قشنگ بود سعیددد🥺🥺🧡🧡😘
افرا بیچاره تموم آرزوهاش به باد رفتن از شخصیتش فهمیدم مظلوم و خجالتی درست گفتم ؟؟

𝑯𝒂𝒅𝒊𝒔𝒆𝒉🕸
𝑯𝒂𝒅𝒊𝒔𝒆𝒉
10 ماه قبل

سلام عزیزم خیلی قشنگ بود .
موفق باشی🌹

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

متنفرم از اجبار ، اجبار و اجبار🤓
افرا واقعا گناه داره🥲🤣

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

سعید ببین سر داستان کوتاهم کم بودن پارتتو تلافی میکنماا🗡🗡🗡

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

آفرین پسرم😘

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

نه منظورم اینه که کلا از اونهایی که عاشق مجبور کردن افراد به یه سری کارهایی هستن بدم میاد
وگرنه من که رمانتو تا تهش میخونم🤑

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

🥺😍

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

ستی بدو تایید کن دیگه🤣🤣🤣

𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

عکس علیرضا رو دیدین😂

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

بله . ایشالله که همیشه رو لبتون خنده باشه😍.
سحر مطمئنی برای انتخاب اسم دختر از سهیل کمک نگرفتی
آخه رویا کمتر کسی هست که اسم دختر رمانش رو رویا بذاره(چرت و پرت گفتم🤣)
احساسم اینه اسم دوست دختر جدید سهیل رویاست🤭🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
( به دل نگیر سحر جون وی سنگ به مغزش خورده روانی شده🤣)

𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

مرسی عشقم🥲❣️
🤣🤣🤣🤣🤣
نه من همینجوری گذاشتم رویا، اول میخواستم اسم رمان رو بزارم دستبند، بعد دیدم رویای ارباب قشنگ تره اونو گذاشتم🤣🤣🤣

FELIX 🐰
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

سحر پروفت خودا و علیرضایین؟

FELIX 🐰
پاسخ به  FELIX 🐰
10 ماه قبل

*خودتتتت

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  FELIX 🐰
10 ماه قبل

آره دیگه🙃

دنیا
دنیا
10 ماه قبل

قشنگ بود دوسش داشتم موفق باشی عزیزم 🥰

HSe
HSe
10 ماه قبل

دلم برای افرا سوخت 😓
خدا کنه کیوان ظالم نباشه …

𝓗𝓪 💫
10 ماه قبل

سلام عزیزم موفق باشی💗

Ghazale hamdi
10 ماه قبل

خداکنه کیوان آدم باشه و افرا رو اذیت نکنه🤕🥺🥲
دلم واسش میسوزه 🥲
خیلی گناه داره🥺

دکمه بازگشت به بالا
53
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x