نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان فرفری

رمان فرفری پارت38

4
(83)

غذا که آماده شد مشغول چیدن میز شدم که همون موقع صدای ماشین آقا اومد رفتم استقبال

دم در با لبخند منتظر بودم اول عسل بدو بدو اومد بغلم بوسش کردم رفت لباس عوض کنه بعد آقا پیاده شد یه دفعه در سمت شاگرد باز شد

لبخندم ماسید چون زیبا از سمت شاگرد پیاده شد

لبخندم پرید وجاش اخم اومد سعی کردم اخمم رو کمرنگ کنم تا بد برداشت نشه اما قلبم چرا فشرده میشه

رسیدن به من سلام دادم

_سلام فرشته خانم

فس فس خانم هم یه سر تکون داد

ایش نکبت

کیف آقارو گرفتم بردم اتاق

اومدم دیدم از دستشویی اومده صورتش خیسه سریع اومدم حوله بیارم دیدم زیبا با حوله اومد

با حرص رفتم سمت میز ناهار کار چیدنش رو تموم کردم

آقا نبود رفته بود لباس عوض کنه

رفتم صداش کنم رسیدم پشت در اتاق لای درباز بود دستمو بردم بالا که همونجا خشک شد با دیدن صحنه داخل اتاق

آقا بالا تنش لخت بود زیبا هم چسبیده بود بهش داشتن همو میبوسیدن

حالم یه دفعه بد شد حس کردم قلبم ترک برداشت💔

دستمو انداختم آروم عقب گرد کردم

یه جا که تو دید نباشه وایسادم

بعد در زدم بلند گفتم ناهار آماده هست خودمم رفتم عسل رو ببرم

سرمیز که نشستیم نگاهی به صورت زیبا کردم دیدم رژ نداره ولبخند میزنه

بعد آقا رو دیدم که کلافس شاید بخاطر نصفه موندن کارش کلافه شده

آرشاویر

یه مدته حس عجیبی به فرشته دارم نمیدونم چیه ولی میدونم این حس یک طرفه هست

لاله ومادر زیبا رو در نظر گرفتن برام ولی نمیتونم باهاش کنار بیام خیلی رفتارش اذیتم میکنه

با همه راحت گرم میگیره تو کار من دخالت میکنه

حتی دیدم زیاد به عسل اهمیت نمیده وقتی میبینه اخم میکنه فکر میکنه من متوجه نیستم

حتی عسل هم با فرشته راحت تره

ولی بخاطر اسرار مادر سعی میکنم تحمل کنم

امروزم جوری رفتار کردو خودشو چسب کرد بهم که مجبور شدم بیارمش خونه مادر

وقتی دیدم فرشته با لبخند جلوی دره قلبم تپش گرفت کاش اونم حس منو داشت

اما تا زیبا پیاده شد اخم کرد فکر کنم بخاطر رفتاری که دفعه ی قبل داشت ازش ناراحته

رفتیم بعد از سلام رفتم صورتمو آب زدم اومدم بیرون میخواستم حوله بردارم که زیبا آوردم

از کارش تعجب کردم اخه ولش کنی میگه غذا رو هم خدمتکار قاشق قاشق بده دهنم

تشکر کردم

با حوله رفتم اتاق لباسمم عوض کنم

پیراهن رو که در آوردم یه دفعه یه تقه به در خورد تا خواستم بگم لباس ندارم در باز شد زیبا اومد داخل

دهنم از کارش باز موند بعد به اخم غلیظ اومد رو صورتم ولی اون بیخیال اومد داخل

_لطفا بیرون باش من لباس بپوشم

_بپوش عیب نداره خب من یه جورایی نامزدت هستم چی میشه

اومدم حرفی بزنم که حس کردم سایه ای داره نزدیک میشه فکر کنم فرشته اومده صدام کنه ناهار اومدم

لباس بپوشم که منو با زیبا اینجوری نبینه که زیبا یه دفعه خودشو چسبوند بهم

بعد لبمو بوسید یه لحظه از تعجب خشک شدم بعد سریع هولش دادم که صدای فرشته اومد

_ناهار آماده هست وسریع رفت

خدا کنه چیزی ندیده باشه

برگشتم سمت زیبا

_این چه کاریه ما هنوز نامحرم هستیم لطفا حواست باشه

_بیخیال محرم ونامحرم چیه مهم دلمه که تو رو دوست دارم

حوصله بحث نداشتم لباس پوشیدم رفتیم سر میز خیلی کلافه بودم خدا کنه ندیده باشه

فرشته روبه روم بود ولی خیلی ناراحت بود حتی لب به غذا نزد هرچقدر مادر گفت نخورد گفت که اشتها نداره مشغول غذای عسل شد

خیلی با عسل خوب بود حتی عسل هم دوستش داره

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا : 83

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Fereshteh Gh

زندگیم از کجا شروع شد؟ شاید از وقت به دنیا اومدن ،شاید ازبعداز رفتن به مدرسه،یا شاید بعداز ازدواج،شاید وقتی مادر شدم
اشتراک در
اطلاع از
guest
18 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
لیلا ✍️
10 ماه قبل

آهان این شد دیدی چه بهتر شد خسته‌نباشی فرشته جون👏🏻👌🏻

لیلا ✍️
پاسخ به  Fereshteh Gh
10 ماه قبل

نه چطور؟

لیلا ✍️
پاسخ به  Fereshteh Gh
10 ماه قبل

دقیقا کجا میخوای برات تبلیغ کنند تو کانال رمان من که نمیشه

saeid ..
پاسخ به  لیلا ✍️
10 ماه قبل

کانال رمان داری؟

لیلا ✍️
پاسخ به  Fereshteh Gh
10 ماه قبل

دنبال کننده‌هات زیادن؟ من والا هیچ اطلاعی از تبلیغات ندارم که راهنماییت کنم🙂

saeid ..
پاسخ به  Fereshteh Gh
10 ماه قبل

متأسفانه ندارم
من روبیکا کانال دارم..چند تا عضو داری؟

saeid ..
پاسخ به  Fereshteh Gh
10 ماه قبل

اینا عضو آوردن خیلی سخته
ولی تلگرام و روبیکا باز راحته
باید داخل کانالت برای کسایی دیگه تبلیغ کنی تا اونا هم برات تبلیغ بکنن

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

نه منظورم کانال رمان منه همون رماندونی خودمون که رمان‌ها رو میذاره

saeid ..
پاسخ به  لیلا ✍️
10 ماه قبل

آهان
رمانت رماندونی هم هست؟!

دکمه بازگشت به بالا
18
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x