نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان فرفری

رمان فرفری پارت48

3.9
(89)

سرکوچه رسیدم اول حس کردم صدای در اومد برگشتم دیدم محمد اومده بیرون سریع پریدم پشت دیوار قایم شدم

از همون جا با گوشیش سریع یه اسنپ گرفتم تا خونه ی آقا پشت بوته ها قایم شدم تا ماشین بیاد

دودقیقه بعد ماشین اومد سریع سوار شدم لحظه آخر محمد منو دید دوید دنبالم ولی به راننده گفتم سریع حرکت کرد

از شیشه پشت دیدم یکم دنبال ماشین اومد بعد ایستاد

آدرس خونه آقا رو داده بود نیم ساعتی توی راه بودم تا رسیدم خواستم از ماشین پیاده بشم که

ماشین آقا رسید جلوی در اول آقا بعد زیبا از ماشین پیاده شدن هردو هم با لبخند کلی هم خرید دستشون بود

شوکه شدم پس خیلی راحت در عرض یه روز منو بیخیال شد منو باش دلم به چه کسی هم خوش بود

همون جور که نگاهم بهشون بود اشکام میریخت رو صورتم

_خانم پیاده نمیشین

صدای راننده منو به خودم آورد

_ببخشید میشه منو ببرید یه آدرس دیگه

_بله ولی کرایه جدا میگیریم

_مشکلی نیست

بعد آدرس دادم برگشتم سمت شیشه چشمم به دری بود که اونا خوشحال رفتن داخلش

همون لحظه دوباره در باز شد آقا اومد با اخم بیرون

هه فکر کنم تنها میره ناراحته

سر آقا پایین بود تا سرش بالا اومد ماشین رو دور بزنه چشم تو چشم شدیم

اول اخم داشت بعد چشماش گرد شد وبه ثانیه نکشید عصبانیت صورتشو گرفت اومد که بیاد سمتم

سریع راننده حرکت کرد دیگه حتی از شیشه هم نگاه نکردم

دلم شکسته خیلی زیاد من فکر کردم حالا که من گم شدم دنبالمه نگرانمه ولی

حالش خوب بود خوشحال بود

اشکام دیگه قطع نمیشد بغضم بزرگ وبزرگ تر میشد باید میرفتم جایی تا از ته دل جیغ بزنم شاید خالی بشم

درد داشتم تو قلبم از طرفی محمد که اونجوری تو شب خواستگاری تحقیرم کرد

بعد سعی کرد خونه آقا دست مالیم کنه بعد دزدیده شدنم اونجا هم خواست بهم تجاوز کنه

از این طرف مردی که این همه خوبی کرد در حقم گفت غیر مستقیم عاشقم شده منم دل دادم بهش ولی

رفت با زنی که منو دزدید خوش و خرم خرید عروسیش

من چقدر احمقم چقدر ساده ام که راحت دل میدم تهش نابودی خودمه

انقدر گریه کردم تا به هق هق افتادم

_خانم حالتون خوبه میتونم کمکتون کنم

_نه ممنون خوبم لطفا یکم سریعتر برین لطفا

_اوکی

بعد یکم سرعتش بالا رفت چند دقیقه بعد رسیدیم دم خونه

ازش خواستم صبر کنه تا پول بیارم

رفتم دم در،در زدم علی در باز کرد

اول با تعجب نگاهم کرد بعد چشماش پر از اشک شد

_آبجی کجا رفتی همه ناراحتن چرا فرار کردی

حالا چشمای من درشت شد فرار چی

با بوق راننده بیخیال شدم سریع علی رو کنار زدم رفتم از خونه پول آوردم دادم راننده رفت

برگشتم خونه

_علی مامان بابا کجان

_رفتن درمانگاه

_چی برای چی چیزی شده

_مامان یکم فشارش بالا رفت بابا برد سرم بزنه

_واسه چی مامان که سابقه نداشته

_بخاطر تو از وقتی فهمیدن با این پسره محمد فرار کردی همش حالش بده

_منظورت چیه کدوم فرار منو دزدیده بودن

_چی میگی دروغه خودم پیامک تو رو دیدم تو گوشی بابا
تازه یه نامه هم داده بودی رئیست اومد اینجا دنبالت بابا گفت پیام دادی با محمد رفتی بیچاره با حال خراب رفت

دیگه چشمام و دهنم بازتر از این نمیشد همون جوری با تعجب بلند شدم رفتم دوش بگیرم تا جای دستای محمد پاک بشه

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.9 / 5. شمارش آرا : 89

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Fereshteh Gh

زندگیم از کجا شروع شد؟ شاید از وقت به دنیا اومدن ،شاید ازبعداز رفتن به مدرسه،یا شاید بعداز ازدواج،شاید وقتی مادر شدم
اشتراک در
اطلاع از
guest
7 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Tina&Nika
10 ماه قبل

اول یه حسی بهم میگه خوشی به این بدبخت نیومده ای ایشالله زیبا و محمد زیر تریلی ۶۴ هزار چرخ برن بمیرن کثافت های پست فطرت 😡

ستاره
ستاره
10 ماه قبل

واقعا نمیتونم فرشته رو درک کنم
این شکلی دزدیده میشه بعد میفهمه به عشقش چرت و پرت تحویل دادت جا اینکه بره پیش پلیس یا لاقل پیش عشقش و توضیح بده بهش میره حموم؟؟؟؟!!!!!!
تو برچسب ها زدی طنز اما رمانت یه ذره هم طنز نداره عزیز

Narges Banoo
10 ماه قبل

با چشم و دهنت باز از تعجب رفته حموم😂

𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

عزیزم ناراحت نشو…ولی اسمشو نمیشه گذاشت رمان!
خیلی سریع داری همه چیو پیش میبری!!

ستاره
ستاره
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

کسی اینو میگه که خودش رماناش همین قدر سریع پیش رفته😂

sety ღ
پاسخ به  ستاره
10 ماه قبل

😂 😂

Fereshteh Gh
Fereshteh
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

عزیزم من تجربه اولم هست انشاالله بهتر مینویسم

دکمه بازگشت به بالا
7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x