نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان شاه دل

رمان شاه دل پارت 20

4.5
(180)

روز بعد با تکان خوردن تخت از خواب بیدار شد و نگاهش به کیوان خورد که از اتاق خارج می شد..
دستی به چشم هایش کشید و روی تخت نشست..
دیشب با هم همان جا روی تخت خوابشان برده بود..اتاق پر از آشغال و ظرف های نشسته بود…

لباس هارا داخل کمد جا داد و به سختی بشقاب و لیوان ها را برداشت و از اتاق خارج شد..

کیوان دستش را روی سرش گذاشته بود و روی صندلی میز ناهار خوری نشسته بود..

از کنارش رد شد و ظرف ها را داخل سینک گذشت و برگشت به طرفش..
دستش را از روی سرش برداشت و نگاهش کرد..

آن روز نگاهش متفاوت تر از هر زمان دیگری بود..چشم هایش سرد و بی روح خیره به افرا بود..لحظاتی همان طور خیره نگاهش کرد..نگاهش جوری بود که انگار به یک ظرف یا مجسمه خیره است بی هیچ احساسی!
آن نگاهش هایش ترسناک بود..مهربانی پر کشید بود و جایش را سرمای سوزناکی گرفته بود!

از جایش بلند شد و به طرف حمام رفت..
سر و صدایی به گوش میخورد و گویا دنبال چیزی میگشت و پیدا هم نمیکرد..

بازی جدیدی شروع شده بود!
بازی که طاقت فرسا تر از بقیه بود..شاید این بار شکست در انتظارشان باشد!
کسی چه میداند!

با اخمی که میان ابروهایش جا خشک کرده بود از اتاق بیرون آمد..
اخم بهتر بود..از بی حسی موضعی نفرت داشت..

_پس این تیغ لعنتی کجاست؟

هاج و واج نگاه کرد و لحظاتی بعد گفت:

_تموم شده..چطور؟

_به نظرت الان تیغ میخوام چیکار؟!

کاش سوالش را بدون طفره رفتن جواب میداد..او چه میداند تیغ به چه دردش می‌خورد…!

دوباره به حالت قبل برمیگردد و هیچ حسی در صورتش پیدا نیست..
طوری رفتار میکند که پی بردن به اینکه چه در مغزش می‌گذرد کار دشواری ایست.. ‌

هیچ آشنایی با این کیوان جدید ندارد..
این شخصیتش را هرگز رو نکرده بود!

جلوی آینه ایستاده بود و با چشمان یخی اش خیره به خودش بود..
رفتار هایش سردرگمش کرده بود با فکری درگیر مشغول شستن ظرف ها شد که حضور کیوان را دقیقا کنارش احساس کرد

خیره به چاقو های داخل سبد بود..آب را بست و منتظر عکس العمل بدی او بود که گفت:

_با چاقو هم میشه خودکشی کرد دیگه نه؟

از شنیدن جمله اش مغزش سوت کشید..
این کیوان جدید از خودش نفرت داشت!

دستش به طرف چاقو رفت و قبل از برداشتن آن سری مچش را گرفت و با صدای بلندی فریاد زد:

_چه غلطی میخوای بکنی..

چشم هایش با قالب یخ هیچ تفاوتی نداشت تنها رنگش بود که توی ذوق میزد!

_گشمو بیرون..جمع کن خودتو کیوان

خوش خیال بود که فکر میکرد فریاد زدن همه چیز را درست میکند!

یکی دو ساعتی روی زمین تمام مدت خیره به ساعت دیواری بود و حتی لحظه ای پلک نمی‌زد..
اگر کسی وارد خانه میشد بی شک با مجسمه عوضی می گرفت او را..

خودش را مشغول کار کرده بود اما تمام مدت حواسش پی کیوان بود‌ که کاری دست خودش ندهد..

چند ساعتی همان جا خشک‌ شده بود که از جایش بلند شد و به طرف دستشویی رفت..

در دستشویی باز بود و صدای شیر آب می‌آمد..نفسی از سر آسودگی کشید و بعد از شستن ظرف ها به طرف اتاق رفت و با جاروبرقی بیرون آمد..

اما قبل از زدن آن به پریز نگاهش روی کیوان ثابت ماند که روی زمین سرخورده بود..با تعجب به سمتش رفت:

_کیوان چرا اونجا نشستی؟

تکان نمی‌خورد و همان طور نشسته بود کمی نزدیکش شد اما با دیدن مچ دست خونی اش هین بلندی کشید و چند لحظه ای مات آن تصویر ماند..

با چه چیزی دستش را زخمی کرده بود!
از شُک‌ خارج شد و به تندی خودش را به او رساند که داخل دستشویی سر خورده بود..

_یا خدا..چیکار کردی با خودت کیوان

چشم هایش باز بود اما گویا در آن دنیا نبود اصلا..
حمل کردن او هم به تنهایی کار سختی بود.. خوش را جمع و جور کرد و از داخل کمد بالای آینه جعبه کمک های اولیه را بیرون آورد..

با دست های لرزان با پنبه خون دستش را پاک کرد و بتادین روی زخمش ریخت که با سوزش دستش به خودش آمد و سرش را پایین انداخت و خیره حرکات دستش شد..

مخالفتی نکرد..شاید او هم از مرگ میترسید!

اولین بار بود زخمی را درمان میکرد..استرس داشت و موهایش که روی صورتش می‌ریخت تمرکزش را به هم ریخته بود..

کیوان دست سالمش را بالا آورد و موهایش را از صورتش کنار زد و جز به جز صورتش را از نظر گذارند..

_افرا

جوابی نداد و گاز استریل را دور دستش بست و سرش را بالا گرفت..آرام گونه اش را نوازش میکرد..
بغضی ته گلویش بود و صدایش میلریزد

_تو منو تنها نزار خب؟

کلمات را به زبان می آورد اما تمام فکرش
پی خودکشی نا موفقش بود..
کاش دوباره فرصتش پیش بیاید!
*****
(با فاصله نوشتم راحت تر بخونید… نظراتتون رو حتما کامنت کنید 😄)

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا : 180

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

saeid ..

نویسنده رمان های بامداد عاشقی،شاه دل و آیدا
اشتراک در
اطلاع از
guest
116 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
sety ღ
10 ماه قبل

چقدر کیوان گناه داره آخههههه🥲🥲🥲🥲
دلم براش میسوزههههه🥺🤦‍♀️

sety ღ
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

اون تیکه ک دنبال تیغ میشگت اولش گفتم میخواد افرا رو بکشه🤣🤦‍♀️

Nushin
Nushin
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

یعنی چی فعلا اگه قراره چیزی بشه مقدمه چینی کن یکم😂

Nushin
Nushin
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

آخه کیوان بیچاره و مظلوم رو چه به این کارا..😂

Nushin
Nushin
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

مریضِ خب بیچاره😂بیچاره و بدبخته بمونه بهتره تا شیطان

تارا فرهادی
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

ستیییی خواستم اولیی باشم😭🤣

sety ღ
پاسخ به  تارا فرهادی
10 ماه قبل

🤪🤪🤪 دلت بسوووزههههه

Kgorshid Haghighat
10 ماه قبل

عالی بود،آره با فاصله راحت تره:))

تارا فرهادی
10 ماه قبل

حاااجی پشمام ریخت این کیوان چرا اینقدر موجیه
فاصله ها الان خوب بود مرسی مهسا جون 💜😍💞
شبم پارت میدی😭🥺

sety ღ
پاسخ به  تارا فرهادی
10 ماه قبل

من دارم روش کراش میزنم تارا🤣🤣🤣

تارا فرهادی
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

نه نه فعلا جا داره🤣🤣
آخه چی تو این پسر موجی دیدی میخوای روش کراش بزنی🤣🤣

Newshaaa ♡
پاسخ به  تارا فرهادی
10 ماه قبل

کلا ستی علاقه ی زیادی به کسایی که ثبات شخصیتی ندارن داره مثل آرتا و کیوان🤣🤦🏻‍♀️

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

خداااییی آرتا از آراز بهتره اما کیوان از آرتا بهتره۱😁😁😁

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

واقعا که لیاقت آراز رو ندارین پسر به این خوبی جنتلمن مودب منظم😑

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

چندش طوره😁🤣

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

نه خیرم هیچم چندش نیست😥اصلا واقعا که من میرم پیش آراز جونم☹

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

ولی من تو واقعیت پسرای جنتلمن و آروم و خوشتیپ رو دوست دارم😁❤️

sety ღ
پاسخ به  تارا فرهادی
10 ماه قبل

موجی بودنش ک دست خودش نیستش🥲🥲
ببین چقدر خوبهههه به افرا میگه منو تنها نزار🥺🥺🥺
ای کاش به من میگفتش🤣🤦‍♀️

Newshaaa ♡
10 ماه قبل

خدایا خدایا خدااااایاااااا این چرا آخه همچینه اه اصلا بدم اومد ازش لیاقت نداره پارت قبل ازش تعریف کردم😑😑😑😑😑😑

camellia
camellia
10 ماه قبل

ای وای!😥خو کاش دکتر بره ,چه می دانم روانپزشکی بدبختی چیزی…دارو هاشو خو بخوره.

Nushin
Nushin
پاسخ به  camellia
10 ماه قبل

کیوان باید بره دام پزشک🤣

Fateme
10 ماه قبل

چقد دلم به کیوان میسوزههه🥲
عالی بود❤️

Newshaaa ♡
10 ماه قبل

ولی مرد رویاهای خودم رو تا الان تو رمان هیچکدووووم پیدا نکردم😑😂

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

منم🤣🤦‍♀️

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

تو که دم به دقیقه رو همه داری کراش میزنییی من منظورم اینه کراش نزدم رو هیچکدوم😑🤣

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

خوب کراش زدن با مرد رویا ها فرق میکنه🤣🤣

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

من همون کراش هم نمیزنم😂😂😂تو واقعیت هم همینجوری ام کلا خیلی سخت میشه کراش بزنم روی حتی بازیگرای سریالا🤦🏻‍♀️😂

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

عجیب غریبی🤪🤣🤦‍♀️

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

*سخت گیر🤣🥲

نازنین
نازنین
پاسخ به  sety ღ
10 ماه قبل

فدات بشم من توکلا استادکراشی😂

لیلا ✍️
پاسخ به  نازنین
10 ماه قبل

اوهو نازی خانوم 😉

لیلا ✍️
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

امیرعلی خوبه🤣

Nushin
Nushin
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

حتما رمانای قایم موشک، بوسه بر گیسوی یار و مگس رو نخوندی که مرد رویاهاتو پیدا نکردی😂

تارا فرهادی
پاسخ به  Nushin
10 ماه قبل

واااای جررر مخصوصا بوسه بر گیسوی یار🤣🤣🤣🤣🤣

آرمی
آرمی
10 ماه قبل

عالی مرسی
بیچاره کیوان

نسرین احمدی
نسرین احمدی
10 ماه قبل

خوب بود خسته نباشی خودکشی ناموفق کیوان بخاطر گذشتش بود یعنی قبلاً هم این گذشته باعث شده بود دست به همچین کاری بزنه؟ یا اولین بارش بود ؟ فیلمی که دیده بود خاطره تلخ از گذشته رو بیادش آورد که ترس از اینو د اشت که افرا رهاش کنه؟ودست به همچنین کاری زد؟

نازنین
نازنین
10 ماه قبل

عالیه خسته نباشی ولی کاش طولانی تر مینوشتی….دلم واسه کیوان سوخت 🥺