رمان سهم من از تو

سهم من ازتو پارت24

-باتوام میگم کجایی؟
-چهارراهِ نزدیک کلاسو دیدی؟
-نه کورم پس…اره دیگه!
-اونجام
گوشیو قطع کردم و رفتم سمت ویلیام…
ویلیام=سلام الی خوبی
من=وقت ندارم پاشو داداشت مسته کار دستمون میده
ویلیام=خودم میرم توکجا؟
من=جوسیکا پیششه یه بلایی سرش میاره
ویلیام=میگم توبمون یه بلایی سر توام میاره
من=ویلیام بحث نکن بروووو
سوار ماشینشون شدم و یه دیقه نشده ویلیامم اومد بیرون،درو بست و اومد سمت ماشین…
ویلیام=کجان؟
من=ها؟…اها چهارراه نزدیک مغازه‌تون
یجوری تندمیرفت که حس میکردم هرلحظه ممکنه تصادف کنیم!بلاخره رسیدیم…دم در یه مغازه بسته تو ی کوچه خلوت!!مایکل انگار کلا توحال خودش نبود که چرت و پرت میگفت…ویلیام رفت سمت داداششو تند کشیدش پشت خودش…جوسیکارو فرستادم سمت ماشین یهو مایکل جلومو گرفت…
مایکل=عههههه الی خانوووووم
من=زرنزن مرتیکه قورباغه بروکنار
مایکل=منننن…قورباغه
زد زیرخنده و بهم نزدیک ترشد…
ویلیام=داداش بروکنار
مایکل=توووو هییییچی نگو کوچولو اوندفعه‌رو یادم نرفته
اومد جلوتر…
من=بروکنار ولم کن خل شدی؟اها نه یادم نبود توکلا تخته کم داری
مایکل=هیییییس
ویلیام=گفتم ازش دورشو
زدزیرخنده
مایکل=داد زدی؟
ویلیام=اره داد زدم بروکنار
مایکل=اگه نرم؟
اومد سمتش و ازپشت یقشو گفت انداختش توماشین…
ویلیام=خوب میدونی مامان بابا بفهمن چیمیشه نه؟
مایکل=تهدیدم میکنی؟
زدزیرخنده
مایکل=بزرگگگگ شدی
ویلیام=دهنتو ببند بسه
مایکل=درست حرف بزنا با داداشتتت
ویلیام=داداشی مثل تورو داداش حساب نمیکنم
مایکل=عههه؟
دروتند بهم کوبید
ویلیام=میای جلو پیش من میشینی
من=جوسیکاچی؟من میتونم باهاش کناربیام جوسیکا بیادجلو
ویلیام=تو جوسیکارو باماشین من ببرخونه من داداشمو باماشین خودش میبرم
من=اخه خوب بلدنیستم
ویلیام=مهم نیست
من=چراهست چون درواقع تاحالا داخل شهر ماشین نروندم
ویلیام=جلو میشینی
من=اما…
ویلیام=همینکه گفتم!
و رفت سمت ماشین…وقتی رفتم سوار شدم دیدم مایکل سرشو روشونه جوسیکا گذاشته داره زرمیزنه…راه افتادیم…فقط مایکل داشت حرف میزد،نتونستم بیشترازاین تحمل کنم…من=هوی مرتیکه سرتو ازرو شونه جوسیکا بردار
جوسیکا=نه ولش کن
باچشمای گشاد بهش زل زدم…
جوسیکا=اینطوری حداقل کاری بهم نداره
من=صداشو نمیشنوی؟حواست به حرفاش هست؟
جوسیکا=نه محو صورتش شدم
ویلیامم انگار شوکه شد که یهو ترمز کرد برگشت سمتشون…
ویلیام=سرتو بردار
مایکل=بتوچه!نکنه عاشق این یکیم شدی
ویلیام=خفه شو بخدا میزنم دهنتا
من=عه عه ویلیام داداشته
برگشت یه نگاه برزخی بهم انداخت
ویلیام=که چی؟
یجوری نگام کرد ترسیدم دیگه ساکت شدم…

امتیاز دهید به این رمان

Aylli ‌

متعهدشدم‌به‌تعهدی‌به‌نام‌تو💙✨️
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x