رمان طلا (ققنوس)

رمان طلا (ققنوس) پارت یک

4.9
(22)

 

من طلام ، طلا فلاح  دختری که زیر دست پدری سخت گیر بزرگ‌ شده و مادری که اصلا منو ندیده چون همیشه پسرش براش مهم بود و فقط به اون می‌رسید

من از وقتی یادمه تنها با همه جنگیدم
درسته دختر یکی از پولدار ترین های شهرم ولی
چون پدرم دختر دوست نداره من همیشه پیش خانجون و آقا بزرگ(خانواده پدری) زندگی کردم
الان ۴ سال عاشق آرکام
آرکایی که بعد از نهال به هیچ کس دل نبست و حق نزدیکی نداد
شد یه آدم مغرور ، با خشونت که اگه. کسی
اشتباهی کرد بدونه ملایمت اخراج کنه
ولی من طلام آرکا هم‌مال منه

آرکا
من آرکا بولوت تنها پسر خاندان بولوت از وقتی که نهال رفته من دیگه آدم سابق نشدم
شدم آدم مغرور و شکاکی که با کوچکترین اشتباه کسی همه رو اخراج میکنم که مثل اعتمادم به نهال نشه
چون اون از اعتمادم سو استفاده کرد  و با پروژه های من شد سوگولی رقیبم ولی منم که آرکام تو رو پشیمون میکنم که این کارو با من کردی
ولی اول باید دختر فلاح هارو عاشق خودم میکردم تا با شریک شدن با پدرش بتونم رایان راد رو به زمین بزنم
طلا
امروز دیر از خواب پا شده بودم و مطمئن بودم از آرکا حرف می‌شنوم ولی چیکار کنم تا ۳ صبح برا پروژه امروز کار کرده بودم و الان تأخیر یک ربعیم چیزی نبود
در حالی که از در آسانسور خارج می شدم  خوردم به یه چیز سفت وسخت
ولی ما که اینجا دیوار نداریم
_اخخخخ چیشد ما که اینجا دیوار نداریم ، کی از دیروز وقت کردن برا اینجا دیوار بسازن
ولی همین که سرمو بلند کردم با چهره غضبناک آرکا روب رو شدم
واییی خدا الان میگه چه دختر بی سر و پایی در همین حین که میخواستم بلند بشم
دست هاشو رو سینش جمع کرده بود و موشکافانه منو از سر می گذروند
+ خانم فلاح این چه وضعشه از ساعت خبر دارین
_اخخخ ببخشید آقای بولوت خواب مونده بودم
دیشب داشتم تا ۳ صبح رو پروژه کار میکردم
اونجا هم خواب موندم
+که اینطور پس پروژه هم اینه دیگه
به پروژه ای که رو زمین پخش شده بود اشاره می کرد
_بله اینه اگه اجازه بدید الان جلسه دارم بعد از جلسه خدمت برسم
+برو ولی دیگه تکرار نشه
منم بدون نگاه کردن بدو رفتم تو اتاق جلسه تا بیش تر از این دیر نکرده باشم

وارد جلسه شدم ولی همینکه سرم و بالا آوردم شریکای جدید رو ببینم چشمام گشاد شد الیاس اینجا چیکار میکرد  باز دوباره اومد بود زندگی اش را بهم بریزد نه نه دیگه اجازه این کار را به او نمی‌داد
پس خیلی زود خودش را جمع و جور کرد و شروع به توضیح دادن درباره پروژه کرد ولی حواسش جمع حرف هایش نبود و پیش این مرد روبه رویش بود
چرا پس از ۲ دو سال بازم هم آمده بود خدا می‌دانست
در حال فکر کردن بود کا با دست زدن بقیه به خودش ‌اومد و تشکر کرد
_ ممنون ازتون امید وارم خوشتون اومده باشه بتونیم با هم شریک بشیم
+(الیاس) بله خانم فلاح خیلی خوشمون اومد اگه جناب بولوت بیان برگه ها رو امضا کنیم
_پس چند لحظه صبر کنید تا آقای بولوت تشریف بیارن
بعد هم تلفن اتاق رو برداشت و به منشی زنگ زد
_خانم محمدی لطف کنید به جناب بولوت بگید تشریف بیارن  برگ های شراکت رو امضا کنن
+چشم خانم فلاح الان میگم
بعد از گذر ۵ مین آرکا اومد و بدون حرف اضافه ای برگه ها رو امضا کرد با الیاس دست داد
این یعنی من با کسی که انقدر ازش متنفرم تو یه جا باهم کار کنم و این یعنی فاجعه
با صدا زدن های آرکا با گیجی بهش نگاه کردم
+خانم فلاح خانم فلاح.  طلا کجایی تو ۱ساعته دارم باهات حرف میزنم ولی کو گوش شنوا
ولی من بازم حرف هاشو نمیشنیدم به جز طلا گفتنش تا امروز کسی انقد خوب اسمم و نگفته بود انگار
+طلا ،طلا ای بابا با توام ااااا
_بله بله ببخشید داشتم به چیزی فکر میکردم حواسم نبود چی میگید بفرمایید
+ دارم میگم به خاطر شرکای جدید شب جشنی هست تو ام باید به عنوان مهندس اول شرکت اونجا باشی
تا خواستم مخالفت کنم
+ چیزه دیگه ای نشنوم الآنم مرخصی برو هر چی برا شب میخوای بگیر ساعت ۸ آماده باش راننده رو می‌فرستم دنبالت
_فقط آقای بولوت جشن شبه با کوکتیل یا فقط شامه چون من شب تا قبل ۱۱ خونه باشم فردا برا آلمان پرواز دارم
+نه فقط شامه کوکتیل مونده بعد اینکه بریم آلمان برگردیم الآنم برو تا دیر نشده

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.9 / 5. شمارش آرا : 22

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
6 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
admin
مدیر
9 ماه قبل

سلام

تو قسمت عنوان اینجوری بنویسید رمان طلا (ققنوس) پارت …

نویسنده ✍️
9 ماه قبل

موفق باشی عزیزم قلمت مانا👏🏻👌🏻🧡

لیکاوا
لیکاوا
9 ماه قبل

خیلی رمانت قشنگه و قلمت هم خیلی خوبه💞
پرقدرت ادامه بده💓

دکمه بازگشت به بالا
6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x