رمان عطر تلخ

رمان *عطر تلخ* پارت ۱۴ (پایان فصل اول)

4.1
(14)

تقریبا ۲ ،۳ ساعتی میشد که رسیدیم
هتلی که لاریسا واسمون ترتیب داده بود فوق العاده بود
البته برای من، نه واسه آرمانی که سالها تو آمریکا خوش گذرونده
قرار بود حول حوش ۱۰ روز لندن باشیم
۵ روز عکاسی داشتیم
لاریسا هر لباسی که تن میکردم و عکس مینداختم
لباسای برند لندنو که هنوز رو مجله ها نرفته بود میداد به خودم
میگفت به عنوان یادگاری
لباسایی که فکنم با قیمت فش شو خودشونم حساب میکردی از دست مزد ما بیشتر می‌شد
روز ۵ام لاریسا کل دستمزدمونو داد
دوتا چک تو دستش بود یکیشو داد به من یکیشم خواست بده به آرمان
آرمان اصلا قبول نکرد
گفت من برای پول نیومدم
گفت چون الیکا بهم گفت صحرا به پول احتیاج داره اومدم ،من که احتیاج ندارم پس همه رو بدید به صحرا
منم خب قبول نمیکردم سهم آرمانو بگیرم
یکم دیگه اصرار کردم که قبول نمی کنم و باید خودت قبول کنی که یک دفعه آرمان گفته اصلاً پول بمونه واسه لاریسا
لاریسا از این تصمیم بدش نیومد چون واقعاً پول کمی نبود
همون لحظه من سریع قبول کردم ولی به آرمان گفتم من این پول و برای خودم قبول نمیکنم و باید همراه هم اون رو برای نیازمندان داخل ایران خرج کنیم
آرمان ابروهاشو بالا انداخت انگارکه خر خودتی من که میدونم واسه خودت گرفتی
ولی خوب من همراه خودش اونکارو میکردم که خودش ببینه و مطمئن شه و باور کنه
۵ روز باقی مونده اقامت ما تو لندن همش با خرید گذشت
پول دستمزدم خیلی بیشتر از بدهی هاکان بود
پس خودمو با خرید واسه همه خفه کردم
اصلا اهل خرید نبودم
ولی میدونستم که چقدر هر کسی با دیدن سوغاتی اونم از لندن خوشحال میشه
پس چکاری بهتر از خوشحال کردن دیگران
امروز دیگه روز آخر بود
قرار بود با آرمان بریم جشن
جشن مخصوص رو نمایی از اولین جلد لباس ها
یه جورایی منو ارمانم به عنوان مدل های این تصاویر باید اونجا حضور داشتیم
البته جشن که میگم (از این جشن تولدهای داخل ایران با ۳ بادکنک با رنگای مختلف که هر کدومم از یه فروشگاه گرفتیم و بادشو خالی کردیم و روشم یه لوگو داره نهها (: )
بیشتر پارتی بود
یه یک ربع اولش رسمی بود ولی بعدش کلا زن و مرد ریختن وسط و مست مست داشتن میرقصیدن
من تا اون شب تا به حال لب به الکل نزده بودم
انقدر همه میخوردن و عادی عادی بود که وقتی سینی رو جلوم گرفتن بر خلاف همیشه لیوان ای که شبیه لیوان آرمان بود رو ورداشتم
نمیدونستم چیه اصلا اسماشونم بلد نبودم
فقط میدونستم از اون همیشگی نیست
به محض اینکه لیوانو برداشتم آرمان چشماشو درشت کرد یعنی خیلی زیاد تعجب کرد
تصمیم گرفتم لیوانو یکدفعه سر بکشم
چون من آدمی نبودم یه ذره یه ذره بنوشم
همین الانم داشتم پشیمون میشدم
یدفعه همرو سر کشیدم
کل گلوم حلقم مری ام معده همش باهم به شدت سوخت قشنگ احساس می‌کردم یه مشعل آتیشو درسته قورت دادم

_یواشتر چه خبرته دختر

شدید به سرفه افتاده بودم
نمیدونم، نگم که خوشم اومد ولی یه مدت بود کلا از خودم متنفر بودم دیدی بعضی وقتا موهاتو میکشی یا یه سیلی به خودت میزنی چه حسی داره دردت میگیره ولی آروم میشی
سریع شیرجه زدم رو پیک دوم آرمان میخواست جلومو بگیره که سریع همرو بالا کشیدم
آخ که چقدر از دست خودم شاکی بوم
کم کم داشتم وارد یه دنیا دیگه میشدم
برای منی که تا بحال لب نزده بودم دو پیک کافی بود تا حسابی مست بشم
دست ارمانو کشیدم بردم وسط تا باهم برقصیم
اصلا اهل رقص نبودم بعدم اصلا بلد نبودم کشوندم وسط و همش داشتم میخنیدم

آرمان*

۱۰ روز بود همراه صحرا اومده بودم لندن
تو آمریکا هنوز خیلی کار داشتم
وقتی الیکا زنگ زد اول با قطعیت گفتم معلومه که نمیرم
وقتی گفت قرض دارن و به پول احتیاج دارن
بهش گفتم من بهت میدم تو از طرف خودت بهش بده اما الیکا خندید و گفت اون اگه حتی خودشم بره زندان پول قبول نمیکنه
عجب دختر لجباز و مغروریه
راستش بازم راضی نبودم برم
اما اون روز که یکی از کارکونامو که باردار بودو دیدم و یاد صحرا افتادم که چقدر به اون زن کمک کرد چقدر دل مهربونی داره
یاد چشمای بادومی معصومش افتادم
و یه حس خوبی بهش داشتم من باید بهش کمک میکردم
الان شب اخر بود و ما اومدیم پارتی فشن شو
صحرا واسه اولین بار دیدم که لب به الکل زد
اونم مثل دارو سریع قورت داد فهمیدم خوشش نیومد و گلوشو سوزوند ولی نمیدونم چرا دومی رو سریع خورد
زیاد طولی نکشید که از حالت طبیعیش در اومد و منو کشوند وسط جمعیت
یه دقیقه بعد اهنگ شاد بایه اهنگ ملایم واسه رقص تانگو عوض شد
یسریا رفتن کنار یه سریام شروع کردن به رقص
دست صحرا کشیدم بریم کنار
که با حالت مستی گفت:نمیخوای باهام برقصی آقا خوشتیپه؟!
دودل بودم اما قبول کردم و شروع به رقص کردیم
خودشو پهن کرده بود تو بغلم عین بچه های مریض و ناراحت
حس خیلی متفاوتی بهش داشتم
اون با تمام دخترایی که باهاشون بودم چه ایرانی چه آمریکایی فرق می‌کرد
احساس می‌کردم مثل یه شیشه بلوره که خیلی باید مراقبش باشم تا نشکنه
چشماش زیادی پاک و معصوم بود

تو گوشم آروم گفت
+از عطرت متنفرم ،ولی خوشم میاد چون بوی تو رو میده
_چی میگی ،متنفری یا دوست داری؟
+فقط بوی تو رو میده همین
_منم از بوی تو خوشم میاد
+پس خوش بحالمممم

صورتش خیلی عجیب بود الان که مست بود انگار یه پرده بداخلاقی و بی احساسی از صورتش محو شده بود
بالاخره اهنگ تموم شد و من صحرا رو به زور بردم کنار میز
ولی دیدم خیلی مست شده زیاد تعادل نداره
و زیر بازوشو گرفتم بردم سمت در دم در یه تاکسی گرفتم و رفتیم سمت هتل فردا صبح پرواز برگشت داشتیم
از تاکسی که پیاده شدیم اصلا نمیتونست راه بره منم رو دستام بلندش کردم و وارد هتل شدیم
بردمش تو اتقاشو گذاشتمش رو تخت و خواستم برم تو اتاقم
+آرمان
_هوم
+نرو
_چرا؟
+نمیخوام تنها بمونم
_مطمئنی؟
+اوهوم
_ولی من میخوام برم

از رو تخت بلند شد و تلو تلو اومد سمتم و لباشو گذاشت رو لبام منتظر بودم خودش ادامه بده ولی همینطور بی حرکت مونده بود
لباشو از رو لبم برداشت و خواست عقب بره که گرفتمش و حسابی لباشو بوسیدم
خیلی جلو خودمورفته بودم ولی دیگه طاقتم تموم شده بود
حالا که خودش اومد جلو منم از فرصت استفاده کردم
انقدر لباشو بوسیدم که نفس کم آوردم و ازش جدا شدم اما اون همچنان بی حرکت بود و همراهی نمی کرد
_چرا همراهی نمیکنی؟؟هوم؟نکنه دوست نداری؟
+دوست ندارم همراهیت کنم بد اخلاق
_که من بد اخلاقم اره؟

و دوباره شروع کردم به بوسیدنش دیگه کلا رفته بودم تو حال و هوای دیگه دستام رفت سمت سینه هاش سینه های کوچیک و خوش فرمی داشت
لبام و آوردم پایین تر و رو گردنش نشوندم
زیپ لباسشو باز کردم و لباسشو در آوردم
حالا با لباس زیر رو بروم بود هیکل فوق العاده ای داشت
دستام رفت سمت قلاب سوتینش بازش کردم
ولی….
ولی یک لحظه یادم اومد که مسته اونم برای اولین بار شاید دلیل بی حرکت بودنشم همین بود وگرنه اگه صحرا همیشگی بود هرچی دور و اطرافش بود سمتم پرت می‌کرد
نمیخواستم از اولین مستیش همچین اتفاقی واسش بیوفته نمیخواستم ازش سواستفاده کنم
دروغ چرا خیلی میخواستمش این سخت ترین کار ممکن بود که تو اون لحظه ازش جدا شم
اما دوست داشتم اولین رابطه مون با میل و اختیار خودش باشه

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.1 / 5. شمارش آرا : 14

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
P:z
P:z
پاسخ به  صحرا صدر
1 سال قبل

اول که باید بگم ممنونم
یه نظری که میخوام بهت بدم اینه که از زبان کوروش بیشتر بنویس
حس میکنم همه چیز خیلی زود پیش رفت و کوروش زیاد حرف نزد
ولی بازم خوب بود
پارت های منظم و به اندازه داشته باش برای فصل ۲
موفق باشی💛🌻

صحرا صدر
صحرا صدر
پاسخ به  P:z
1 سال قبل

عزیزم منظورت از کوروش آرمانه دیگه درسته؟

Hani
Hani
1 سال قبل

سلام عزیزم ادامه نمیدی؟

دکمه بازگشت به بالا
4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x