رمانرمان قانون عشق

رمان قانون عشق پارت ۱

4.3
(19)

رمان قانون عشق درباره دختری به اسم رستا است که سختی های زیادی کشیده واز عشق فراریه ولی این تا زمانی ادامه دارد که با سامی آشنا میشه و……..

با صدای زنگ گوشیم به خودم آمدم ، آنقدر غرق در کار شده بودم که حواسم به گذر زمان نبود.

نگاهی به صفحه موبایلم انداختم آوا بود،جواب دادم

_جانم آوایی؟

آوا_سلام خوبی؟

_قربونت تو خوبی؟چخبر؟

آوا_فدات، خبرا که دست شماست خانوم زیادی غرق کار شدیا.

لبخندی زدم و گفتم

_یه مدت بالا سرشون نبودم، یه گندایی زدن که حالا حالا ها جمع نمیشه

آوا_حالا یکم به خودت استراحت بدی بد نیستا

_تو فکرش هستم

آوا_فردا آزادی؟

_تقریبا چطور؟

آوا_پس بریم بیرون؟

با کمی مکث جواب دادم

_باشه؛کیا میان؟

آوا_ من ،آراد وداداش آراد و تو اگه بیای

_اوکی

آوا_پس فردا ساعت ۴ همون کافه همیشگی

_میبینمت

آوا_پس فعلا

_فعلا

بعد از قطع کردن تماس نگاهی به ساعت مچی ام انداختم، ساعت ۷و نیم عصر بود، دیگه واسه امروز بسه وسایلم رو جمع کردم و بعد از خداحافظی با بچه ها از شرکت بیرون زدم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دقیقا ۵ دقیقه بود که داخل کافه منتظرشون بودم ،کم کم حوصلم داشت سر می‌رفت که مثل همیشه صدای آوا رود تر از خودش اومد.

آوا_سلام خانوم

از رو صندلی بلند شدم و حین به آغوش کشیدنش گفتم

_سلام عزیزم، خوبی؟

در حالی که از آغوشم بیرون میومد گفت

آوا_خوبم تو چطوری؟

لبخندی به روش زدم و گفتم

_خوبم منم

با صدای آراد به خودمون اومدیم انگار خیلی غرق صحبت شده بودیم

آراد_اِهم

تک خنده ای کردم و با لبخند گفتم

_سلام خوبی؟

متقابلا لبخندی به روم زد و گفت

آراد_خوبم تو خوبی؟

_مرسی

تازه حواسم به پسری که کنار آراد ایستاده بود جمع شد چهرش خیلی برام آشنا بود، نمیدونم کجا دیدمش، خیلی شبیه به آراد بود و بیش از حد جذاب بود، با اون هودی سبز و مو های حالت دار، چشای آبی و اخمی که روی صورتش بود حالتی جدی داشت طوری که گویی به اجبار آوردنش.

با صدای آراد دست از اسکن کردنش برداشتم به آراد نگاه کردم ، اشاره ای به اون پسر کرد و گفت

آرا_سامی برادرم و……….

نگاهی به من انداخت و ادامه داد

_رستا یه دختر باحال و بهترین رفیقمون و البته خواهر منو حامی.

با این حرفش لبخندی زدم از روز اولی که دیدمشون بدون هیچ منتی برام برادری کردن و به خاطر همین من به اونا می‌گفتم داداش و اونا هم به من میگفتن آجی.

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

سامی

فکر میکردم با یه دختر پر انرژی عین آوا رو به رو میشم ولی کسی که باهاش رو به رو شدم یه دختر جذاب، خوشگل و متفاوت بود،یه کت چهار خونه زرد و مشکی با شال و کیف و کفش و شلوار مشکی پوشیده بود و بر عکس بیشتر دخترای دورم که صورتشون غرق آرایش بود، آرایش کمی داشت.

به جرعت میتونم بگم واقعا دختر خوشگلی بود.

بعد از معرفی آراد و فهمیدن اسمش با خودم گفتم

_پس اونی که آراد و حامی عین خواهر نداشتشون دوسش دارن این دختره .

با اشاره ی آراد همگی نشستیم بعد از دادن سفارش هامون دخترا از هر دردی حرف میزدن و گاهی هم با صدای آرومی میخندیدن، پاکت سیگارم رو از داخل جیبم در آوردم ، یه نخ از جعبه بیرون کشیدم و با روشن کردنش پک عمیقی بهش زدم دودش رو که بیرون دادم سر رستا به سمتم چرخید و با لحن آرومی گفت

رستا_میشه لطفا سیگارتون رو خاموش کنید؟

قصد اذیت کردنش رو نداشتم ولی در اون لحظه به شدت به اون سیگار احتیاج داشتم به خاطر همین هم گفتم

_نه نمیشه

متوجه عصبانی شدنش بودم ولی کاری از دستم براش بر نمی‌اومد

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا : 19

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Ghazale hamdi

غزل نویسنده رمان های دیازپام & قانون عشق🦋 کاربر وبسایت رمان وان🦋
اشتراک در
اطلاع از
guest
21 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نویسنده ✍️
9 ماه قبل

خوش اومدی به سایت خودت عزیزم
امیدوارم اینجا روز به روز پیشرفت کنی
قلمت مانا گلی جان🤗😍

بانو
بانو
9 ماه قبل

اینوکه شروع کرده بودید دوباره ازاول شروع کردید چرا 😐😐

nor m
مدیر
پاسخ به  Ghazale hamdi
9 ماه قبل

ینی دیگه نمیخاین ادامشو تو وان بزارید؟؟

𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
پاسخ به  Ghazale hamdi
9 ماه قبل

حتما حمایتت میکنیم🙂👌

لیکاوا
لیکاوا
9 ماه قبل

این رمان تو سایت رمان وان هم آپ میشه خودت نوشتی؟

nor m
مدیر
پاسخ به  Ghazale hamdi
9 ماه قبل

رمانت چون تو تلگرامم ارسال میشه بیشتر اونجا نظر میدن تا سایت

نویسنده ✍️
پاسخ به  nor m
9 ماه قبل

لینک کانال رو میشه بفرستین
چون من عضو کانال رمان من هستم اونجا هیچ نظری داده نمیشه

admin
مدیر
9 ماه قبل

رمانتو دیگه اینجا نزار چون گوگل دوتا مطلب و کپی عنوان میکنه

Arsalan
Arsalan
پاسخ به  Ghazale hamdi
9 ماه قبل

ببخشید میگم….
ولی 💨 اینی که گذاشتین میدونین معنیش چیه🤣🤣

Raha
Raha
پاسخ به  Arsalan
9 ماه قبل

لعنت بهت😶😁😁😁😁😁😁
مردم از خنده

admin
مدیر
پاسخ به  Ghazale hamdi
9 ماه قبل

نه پاک نکن الان رمان تو تو گوگل لیست شده
به جای این کار لینک رمانتو تبلیغ کن بگو برن بخونن نظرشونو بدن

لیکاوا
لیکاوا
پاسخ به  admin
9 ماه قبل

ببخشید منم میخوام رمانم رو اینجا پارت گذاری کنم اگه ثبت نام کنم میتونم؟

admin
مدیر
پاسخ به  لیکاوا
9 ماه قبل

بله میتونید

دکمه بازگشت به بالا
21
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x