رمان هیاهو

رمان هیاهو پارت ۲

4.3
(143)

رمان هیاهو

پارت ۲

_فرار

آنقدر این کلمه از نظر ماهسان ناخوشایند بود که ابروانش گره ی کوره خورد….
چه میگفت این دختر شانزده ساله … چه میگفت

_ ماهسان . تورو خدا ناراحت نشیا ازم

ماهسان نباید اجازه نمی داد . نه به ازدواجش با اردلان راضی نبود ولی فرار جای خود داشت ….
فرار طاقت فرسا بود و سخت….
و هیوایش از او انتظار داشت که دلش به ناراحتی باز نشود؟!
اما جلوی خودش را گرفت و نگفت . نگفت تا هیوا از او دل سرد نشود و فقط چند کلمه را زمزمه کرد

_ بریم کوه؟

هیوا هم دلش کوه می خواست . دلش عربده زدن روی کوه های زاگرس را می خواست . دلش می خواست درد و رنج هایش را برای کوه بگوید . به راستی که کوه همدم خوبی بود برای دل زخم دیده او

_ آره بریم!

ماهسان به هیوا و هیوا به ماهسان قول داده بود که در این راه شاد باشند .. خوشحال باشند و هر چه بدی است پیش کوه خالی کنند اما حالا شرایط فرق می کرد … آنقدر فرق می کرد که ناراحتی بر هر دوشان غلبه کرده بود ‌و  زیر قولشان زده بودند …

_ اینجا بشینیم؟

تنها توانست کلمه ” آره” را از دهانش خارج کند .‌.. هنوز ردِ خنجرِ اردلان روی قلب و جسمش بود .و نمی توانست به خوبی حرف بزند

_ بگو هیوا . بگو هر چی تو دلته بگو … بگو دخترم

بغض بود و بغض …. اشک بود و اشک ….
چیزی جز این در دل هیوا نبود . اما قادر هم نبود که همه این ها را بیرون بریزد .  دیگر ؛قادر نبود

_ماهسان چرا آنقدر از فرار بدت می آد ؟ چرا؟

نفس عمیق و لرزان ماهسان به خوبی واضح بود اما ماهسان با لحن جدی لب زد

_ هیوا! انتظار نداری که من  عزیزم و بفرستم  تو گله ی گرگ . هیوا آدم های بیرون گرگن . همه گرگن . همشون!!!

اگر گرگ بودند . او هم لباس گرگ به تن می زد . او هم بی رحم می شد … او هم همرنگ این جماعت می شد…

_ ماهسان . تو ماهی هستی برای شبِ تاریکم . تو روشنایی هستی برای این همه تاریکی !!!  اما ماهسان ماه همیشه و همه جا نیست … ماه موقع روز نیست ماهسان . موقع روز نیست … و بالاخره یک روز و یک جا من و تو این طناب دل هامون پاره میشه….

راست میگفت . دخترکش راست میگفت … اما چاره چه بودند . دلش رضا نبود به این فرار … رضا نبود…. اما اگر هم می ماند اردلان بود که دست بردار نبود…

_ لطفا اجازه بده برم ماهسان توروخدا

ماهسان چشم بست از درد …چشم بست از عجز … چشم بست از روزگاری چنین بی رحم بود

_ با کدوم پول هیوا … تو که پولی هم نداری عزیز دلم

هوا را بلعید تا کمی از دگرگونی اش کم شود اما دیگر هوای اینجا هم مسکن نبود …

_ مادرِ آسا یه کم پس انداز و طلا اینجور چیزا داره …
پول آماده رو برای رفتنم استفاده میکنم بعد که رفتم شیراز میبرم طلا فروشی میکنمش پول….

ماهسان در دلش گریست … گریست برای دختری که مادر خونیش را مادرِ خواهرش می دانست ….
آخ از این سرنوشت بی رحم آخ
حالا که واقعا تصمیمِ هیوا مبنای بر رفتن بود پس او هم نباید همینطور دست روی دست می گذاشت…

_ هیوا ! پس منم بهت کمک میکنم!

با صدای گرفته ای لب زد

_ تو چه کمکی از دستت بر میاد ماهسان ! تو خودتم گرفتاری قربونت

گرفتار بود! اما بی تفاوت که نبود! پس هر چیزی که برای این موقع هیوا گذاشته بود رو کرد

_ هیوا جانم من میتونم کمکت کنم ! من یه دوست دارم، میتونم بگم برات بلیط اتوبوس بگیره . هزینه شم خودم میدم . الانم باید یه سر بیرم خونه تا یه چیزی بهت بدم

چرا دلِ ماهسان اندازه دریا وسعت داشت و از مهربانی های بی کران سیر نمی شد؟ چرا ؟ چرا آنقدر خوب بود…

_ ماهسان!

تنها اسم ماهسان کافی بود تا نمی که کنار چشمش جا گرفته بود تبدیل به گریه شود …
تحمل نکرد و خودش را در آغوش گرمِ او انداخت….
گرمای تنش، نوازش هایش همه و همه چیزی بود که یه عمر انتظارش را از رقیه مادر واقعیش داشت اما ؛
رقیه بود و عشق پول …
رقیه بود و بد خویی اش…
رقیه بود اما لیاقت این اسم را نداشت….

حمایت هاتون نیفته دوستان😘

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا : 143

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Zoha Ashrafi

ضحیـــ، نویسندهـــ هـیاهو و ژوان🤎
اشتراک در
اطلاع از
guest
37 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
sety ღ
7 ماه قبل

چون خیلی عصبی شدی از دستم مال تو رو گذاشتم اول باشه😁😁😁

Newshaaa ♡
7 ماه قبل

ضحییی چرا اونی که گفتم درست نکردی دختررر🤦🏻‍♀️😂

Newshaaa ♡
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

😂😂😂🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️بگو ستی درستش کنه برات

sety ღ
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

چطوریه که نیوش رمانت رو ار قبل میخونه من نه؟؟؟😒😒😒
اصلا حالا ک اینطوره درست نمیکنم😝😝

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
7 ماه قبل

ستی خوشگلم حتما یه دلیلی داره دیگه ضحی خودش تو پارت قبل توضیح داد کههه😂😂🤣

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
7 ماه قبل

چه دلیلی داره که تو بخونی قبل گذاشتن من نه؟؟😐🤨

Newshaaa ♡
پاسخ به  sety ღ
7 ماه قبل

دلیلش رو ضحی تو پارت قبل گفتا🤦🏻‍♀️😑😂
حالا اشکالی نداره که

Ghazale hamdi
7 ماه قبل

عالییییی بوددددددد🥰🤍

Ghazale hamdi
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

فکر کنم مشکل روحی و روانی دارن توی یکی از پارت‌های رمان‌وان که گفتم بخاطر دستم ممکنه یه مدت نتونم پارت بزارم ۳ نفر دیس‌لایک دادن🤦‍♀️🤦‍♀️

Newshaaa ♡
پاسخ به  Ghazale hamdi
7 ماه قبل

آره کامنت که نمیدن حمایت که نمیکنن امتیاز هم نمیدن فقط میان دیس لایک میکنم که شاید یه کم بار درونی خودشون رو بتونن خالی کنن سر بقیه😑🤦🏻‍♀️

Ghazale hamdi
پاسخ به  Newshaaa ♡
7 ماه قبل

🤦‍♀️🤦‍♀️

Ghazale hamdi
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

هیچی نمیخواد بگی سعی کن اهمیت ندی
بعضی‌ها واقعا درکی از شرایط ندارن😮‍💨

لیلا ✍️
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

منظورت کیه ضحی ؟

لیلا ✍️
7 ماه قبل

زیبا مینویسی و رمان قشنگیه👌🏻

دلم واسه هیوا خیلی میسوزه دختر بیچاره😔💔

لیلا ✍️
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

ضحی‌جان با انرژی منفی بقیه از قلمت ناامید نشو باید به خودت ایمان داشته باشی به نظر من تو این رمان قلمت از قبل بهتره و چه چیزی از این بهتر که تو داری روز به روز پیشرفت میکنی این به این معنیه که مسیرت درسته

لیلا ✍️
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

خب طبیعتا هیچ رمانی اصلا بهتره بگم هیچ کار و هنری بی عیب و نقص نیست نباید فکر کنی که باید یه کار همه چیز تموم و کامل بدی بیرون نویسنده‌های بزرگ هم نقد میشن و اشکالاتی دارند توام اگه میخوای بهتر از قبل باشی اثر نویسنده‌های با قلم قوی رو بخون و با خودت تمرین کن مطمئن باش به نتیجه خوبی میرسیو بهتر از اینم عمل میکنی چون استعدادشو داری😄

Ghazale hamdi
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

من گور به گور و حورا رو میخونم خدایی خیلی خوبن
از بین رمان‌هایی که تا الان خوندم شرط دلبری و پناهم باش رو خیلی دوس داشتم و اولین رمان‌هایی هم بودن که خوندم

sety ღ
پاسخ به  Ghazale hamdi
7 ماه قبل

حورا چی داره آخه🤦‍♀️🤦‍♀️

لیلا ✍️
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
7 ماه قبل

چه خوب به نظرم جز رمان‌های سایت رماندونی و روبیکا و فلان یه سری به سایت‌های دیگه هم بزن تازگی‌ها دارم رمان جوزه رو میخونم خیلی قشنگه و قلمش هم عالیه تو سایت رمان‌های عاشقانه میتونی بخونیش

Fateme
پاسخ به  لیلا ✍️
7 ماه قبل

دقیقا منم موافقم
مشکل روحی روانی همیشه هست بین مردم اهمیت نده به اونی که منفی داده

saeid ..
7 ماه قبل

خیلی خیلی قشنگ نوشته بودی ضحی 😊🥺

nushin
nushin
7 ماه قبل

زیبا بود خسته نباشی😘

تارا فرهادی
7 ماه قبل

واااای سوپریز کردی ضحی بانو
چه قلمی چه داستانی 😍😍
به شدتتت منتظر ادامش هستم🥺💞

دکمه بازگشت به بالا
37
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x