رمان

پارت دوم قسمت دوم (سرنوشت تغییر کرده)

4.2
(14)

اتاق بزرگی بود.. اما برای تزیین این اتاق از رنگ های مشکی و قرمز استفاده شده بود.. دوباره به مِحمت نگاه کردم.
سیگار رو به لب هایش نزدیک کرد و یه پک عمیق کشید.
با خودم گفتم اینقد منتظر آدمی بودی که میخواد تموم زندگی تو..
با لبخندی که بیشتر شبیه پوزخند بود جواب شو دادم: بریم سر اصل مطلب؟ چون خوشم نمیاد بجز از بحث کاری بحث دیگه‌ای داشته باشیم.
ابرو هاشو داد بالا و با یه لبخند مسخره سرشو به نشونه ای مثبت تکون داد..دوباره از سیگارش کام گرفت و گفت: نمیخوای بنشینی؟
رفتم و تویی مبل تک نفره ای که مقابلش قرار داشت نشستم و تموم حواسمو دادم بهش.
متوجه گردنبندش شدم.. همونی بود که در موردش میگفتن..
بلاخره دست از سیگار کشیدن برداشت
سیگار شو تویی جا سیگاری خاموش کرد و گفت: گفتم که میخواستم ببینمت ولی اسم تو اصلا نمی‌دونم از هر کی پرسیدم گفتن نمی‌دونیم پس بیا اول از گفتن اسمت شروع کنیم.
خودمو یکمی خم کردم و لیوان چایی که جلوم روی میز گذاشته بود رو برداشتم یجوری وانمود کردم که دارم چای رو مزه مزه میکنم.. به این جماعت نمیشد اعتماد کرد. خیلی خونسرد جواب سوال شو دادم: تو بعد از این منو نمیبنی پس آشنا شدن فایده ای نداره برو سر اصل مطلب.
با صدای بلند شروع کرد به خندیدن. نگاهش کردم یک تایی آبرومو دادم بالا و به معنی چیه سرمو تکون دادم.
وقتی خندیدنش تموم شد و یه نفس عمیق کشید گفت: نه ازت خوشم اومد خیلی باحالی. حالا چرا بعد این نمیبینمت؟ بیا با من کار کن. مزد خوبی میدم بهت.
لیوان چایی رو گذاشتم روی میز و با همون لحن خونسرد گفتم: فکر کنم تو نمیخوای بری سر اصل مطلب منم هیچ علاقه ای به این بحث های تو ندارم پس بهتره برم.
از جاییم بلند شدم و میخواستم برم بیرون که گفت: اسمش هاکان اوغلو.. باید بهش (اشاره کرد به کیفی که در دستش بود) این کیف رو تا ساعت 9 شب برسونی.
دوباره نشستم رویی همون مبل و گفتم: ادرس؟
بعد از گفتن آدرس کیف رو گرفت سمت من با یه پاکت که میدونستم توش پوله.
کیف رو از دستش گرفتم.. واضح بود توی کیف پول و مواد بود.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا : 14

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x