رمان پریا

༻پـــــریـــآ پارت ۵༻

4.3
(88)

Part 5

گارسون باقیافه ی کاملا جدی بسمتمون اومد وانگشتشو بسمتمون گرفت وگفت شما خانمهای جـــــــوان!!!

منو مهسا باترس اب دهنمون رو قورت دادیم و عین بز بهش زل زدیم ….
هرچند کاری برای ترسیدن انجام نداده بودیم…

که گارسون ادامه داد

به اطلاعم رسوندن که شما نمیخواهیدصورتحسابتونو پرداخت کنید …

سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم و خودمو عین مهسا نبازم
به چشاش زل زدم و گفتم :آقای محترم کی همچین اراجیفی رو بهم بافته؟
کیف و کارتمو تو ماشین جا گذاشتم ،قرار بود یکی از ما دو تا بره تا پول رو بیاره….

گارسون یه تای ابروشو بالا انداخت و گفت:حالا که اینطوره شما محض خاطر جمعی به همراه یکی از کارکنان ما میرید تاکیفتونو بیارید و این خانم محترم همینجا میمونه تا شما برگردید

دندون قروچه ای از این کارش کردم که اون ادامه داد….

در غیر اینصورت در صورت نیومدن شما، رفیق شما مجبور میشه تا اخرشب کل ظرفا رو بشوره و همینطور کف سالنو برق بندازه ….
باورم نمیشد چطور میشه یه ادم اینقدر وقیح باشه…

بعد تموم شدن زرزر اون گارسون به سمت ماشینم رفتم و طبق حرفش یکی از کارکنان رو بهمرام فرستاد که یوقت فکر فرار بسرم نزنه…..

بعد برداشتن کیفم دوباره بسمت اون کافی شاپ منحوس رفتم و بعد حساب کردن دست مهسا رو گرفتم تا بریم …

که همون موقع توجهم ب اون پسره عوضی جلب شده بود که با پوزخند نظاره گر ما بود،دلیل اون کارشو نمیفهمیدم…

بیخیالش شدم و باخودم گفتم:ایششش مرتیکه چلغوز دماغو،انگار از ک*ون فیل بیرون افتاده ….

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا : 88

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

roya hedayatiii

- پناهنده به دنیایِ خیالی . . . !️
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
M.s
M.s
پاسخ به  roya hedayatiii
9 ماه قبل

چی بگیم وقتی هنوزم نفهمیدیم چی به چیه یکم پارت گذاری تون رو زیاد کنین تا موضوع رمان رو بفهمیم

𝓗𝓪 💫
پاسخ به  roya hedayatiii
8 ماه قبل

اگه مامان من بود به خاطر رفتار زشت بد کارکنان رستوران دعوا راه مینداخت میگفت صدسال سیاهم پامو اینجا نمیزارم 😑😹🤦‍♀️

دکمه بازگشت به بالا
4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x