رمان آخرین روز با تو بودن

آخرین روز با تو بودن پارت دو

2.8
(102)

تلفن و قطع کرد و به امیر زنگ زد
+جونم؟!
_الو امیر کجایی تو؟!
+اولا سلام دومن معلومه دیگه باشگاه
_تو باشگاهی؟ مگه نگفتم برو خونه مراقب مامان باش الان نمیدونه کدوم قرص و بخوره!
+خب تق… صی.. ر من چ.. یه؟!
_الو الو امیر صدات بد میاد
امیر نوچی زیر لب گفت و جایش را عوض کرد
+خوبه الان؟!
_اره، الان برو خونه تا مامان خودش و به کشتن نداده
+باشهه خواهر من چشم
_خدافظ
تلفن و قطع کرد و پرت کرد روی میز
از دست ندونم کاری های خانوادش عصبی بود
کوچیکترین عضو خانواده بود ولی از همشون بیشتر میفهمید از همشون بیشتر عذاب کشیده بود از همشون بیشتر سختی کشیده بود
دخترک بیست و دو سال بیشتر نداشت اما اندازه پنجاه سال خسته بود
خسته از راه نرفته
خسته از زندگی
خسته از…
تیکه پارچه ای از توی کشو برداشت و کمی نم دارش کرد
شروع کرد تمیز کردن
بیست دقیقه ای میشد که مشغول بود
نیم نگاهی به ساعت انداخت ساعت شش بود ساعت هفت باید مغازه را تعطیل میکرد
کلافه از اینکه چرا هنوز سفارش ها نرسیده
نفسش را صدا دار بیرون داد
صدای مرد که یونیفرم زرد آبی تن داشت توجه مهتاب و به خودش جلب کرد
+سلام خانوم
_سلام
+سفارش ها رو آوردم
_بله
+مغازه آقای ارجمند دیگه
مهتاب سرش را تکان داد
مرد برگه ای که به تخته شاسی اش بود و سمت مهتاب آورد و گفت:اینجا رو امضا کنید
_برای چی؟!
+امضا برای اینکه شما بار و تحویل گرفتید دیگه
_اما من صاحب این مغازه نیستم
+به هرحال باید امضا کنید تا بار و خالی کنیم
_من امضا نمیکنم چند دقیقه منتظر بمونید صاحب خود مغازه میاد
+خانوم انقدر لجباز نباش امضا کن ما به کارمون برسیم
اصرار های مرد مهتاب را مجبور به امضا برگه کرد
مرد با آرامش تمام بارها را خالی کرد
اما دل مهتاب آشوب بود که نکنه دیر برسه
روبه مرد گفت:میشه سریعتر بار هارو خالی کنید!!!
در همین حین آقای ارجمند سر رسید
مردی پنجاه ساله با موهای جو گندمی قد متوسط چشمای ابی
با سلام خشکی وارد مغازه شد
+مهتاب میتونی بری من خودم یه ساعت آخر و میمونم
لبخندی روی لب مهتاب نقش بست
انگار که امروز فرشته نجاتش اقای ارجمند بود
کیفش را از پشت میز برداشت و از اقای ارجمند خداحافظی کرد و به سمت اونور خیابون دوید
گوشیش و از کیفش دراورد و شماره ناشناسی را گرفت
بعد از دوتا بوق:
+جانم؟!
_سلام خوبی؟!
+سلاام قربونت خوبی تو؟!
_ساوان!؟
+جوون دل ساوان
_میشه بیایی این آدرسه برات میفرستم؟!
+تو جون بخواه سه سوت اونجام
_منتظرتم!!
گوشی قطع کردم و شماره ساوان و پاک کرد
نمیدونست از کی تاحالا مورفین ش شده بود صدای ساوان
باید کارش را سریع با ساوان تموم میکرد

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 2.8 / 5. شمارش آرا : 102

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نسرین احمدی
نسرین احمدی
9 ماه قبل

خیلی خوب بود موفق باشی

لیلا ✍️
9 ماه قبل

قشنگ‌بود گلم قلمت مانا سری به رمان منم بزن نوش‌دارو تو رماندونی

دکمه بازگشت به بالا
2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x