رمان بامداد عاشقی

رمان بامداد عاشقی پارت ۴۸

4.8
(387)

هیجان و استرس هر دو با هم حمله کردن بودن بهم..
نزدیکشون شدم و لبخندی زدم و فقط چند ثانیه زمان برد که از شدت دلتنگی پروانه رو در آغوش بگیرم..
با بغض کنار گوشش زمزمه کردم:
_مبارکه عروس خانم..
حالا صدای اون هم سرشار از بغض و دلتنگی شده بود..
_کجا بودی بی معرفت
از خودم جداش کردم و سعی کردم با لبخند و شادی نگاهش کنم..خیلی زیبا شده بود..آرش که از بهت خارج شده بود گفت:
_بسه بابا..منم اینجام
همون پسر شیطون و خل سابق بود..
لبخندی بهش زدم و گفتم:
_مبارکه شادوماد
طبق معمول تعظیمی کرد و گفت:
_ممنون..کجا بودی تو آخه
_حالا بعدا واستون میگم امشب بیخیال
تنها برای پیچوندن این حرف رو زدم چون خودم خوب میدونستم قرار نیست زیاد اینجا باشم..
آرش گفت:
_خب پس شما پیش هم باشین من تنهاتون میزارم
گفت و رفت از پیشمون..جای آرش نشستم و پروانه هم کنارم..
_چه خبر..چی شد اصلا با آرش جور شدی
حرف داشتیم به اندازه سال ها..گویا این ماه ها اندازه ی سال ها طول کشید تا سپری بشن..
_حالا اونو ولش کن..تو کجا بودی این همه وقت
به هر نحوی که بود هر کدوم میخواستیم از زیر سوالات شونه خالی کنیم..سکوتم رو که دید گفت:
_میدونی آریا چقدر دنبالت گشت؟
با تعجب نگاهش کردم:
_آریا..!
_اره کل شهر رو زیر رو کرد واسه پیدا کردنت
لحظه ای هر دو سکوت کردیم و بعد گفت:
_حالا خودت باهاش حرف میزنی
هه..چه خیال باطلی
_همه چیز تموم شده پروانه..
پرید وسط حرفم و گفت:
_ضایع نگاه نکن ولی با آتوسا داره میاد اینجا..چه حلال زاده است
تپش قلبم عادی بود دیگه!
سرمو انداختم پایین و از جام بلند شدم..همون طور که با دستام بازی می‌کردم گفتم:
_من میرم فعلا
ولی ظاهرا دیر بود و برگشتم مصادف بود با چشم تو چشم شدن باهاشون هر دو با تعجب نگاه میکردن و شوکه بودن… این وسط آریا چه زیبا شده بود!!
تا به خودم بیام آتوسا خودش رو انداخت بغلم..
_کجا بودی تو دختر
گویا این جمله هزاران بار تکرار خواهد شد..چیزی نگفتم و بغلش کردم..آریا تمام این مدت در سکوت خیره نگاهم میکرد و حالا زیر حرارت نگاهش درحال ذوب شدن بودم..
به سختی خودمو کنترل کردم نگاهش نکنم..نگاهش کردن مساوی بود با غرق شدن توی چشم های مشکیش..
صدای موبایلم که روی میز بود بلند شد..از آغوشش بیرون اومدم..آهنگ قطع شده بود برای لحظه ای و صداش واضح شنیده میشد..
حالا همه ی نگاه ها روی موبایل من و مخاطبش بود
“امیر” بود..
مثل اینکه این اسم برای همشون جای تعجب داشت..برای حرص آریا هم که شده با لبخند برداشتم گوشی و گفتم:
_من برمی‌گردم
نایده گرفتن حضور آریا تنبیهی بود برای خودش..من حالا همه چیز رو نمیدونم ولی انگار از همه چیز باخبر بود که دنبالم گشته..تمام نگاه هاش هم اینو ثابت میکرد..
با گوشی به طرف دستشویی رفتم..

(اگر کوتاه بود ببخشید..ولی اگر حمایت ها زیاد بشه پارت بعدی رو هم می‌فرستم زود..اگر حمایت کم باشه قول نمیدم..😊حمایت کنید پارت بعدی رو ارسال میکنم زود)

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.8 / 5. شمارش آرا : 387

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

saeid ..

نویسنده رمان های بامداد عاشقی،شاه دل و آیدا
اشتراک در
اطلاع از
guest
32 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
9 ماه قبل

اولین کامنت

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
9 ماه قبل

🥺🥺 دومین کامنت

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
9 ماه قبل

اووووو قربون پسرم برم که چقدر خوب موقع زنگ میزنه😉🤣

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

قربونش برم من🤣

Fatemeh
Fatemeh
9 ماه قبل

زیادی آریا رو حرص بده یکم دلمون خنک شه

Fatemeh
Fatemeh
9 ماه قبل

دست گل پسر ضحا(درست نوشتم؟؟؟) درد نکنه به موقع زنگ زد

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  Fatemeh
9 ماه قبل

بنویس ضحی🥺
من از ضحا خوشم نمیاد🥲🥲🥲🤣
بله پسرم خیلی گُله🤣

لیلا ✍️
9 ماه قبل

عالی بود👌🏻

این چه وضعی شد ولی حالا تکلیف امیر چی میشه من روش حساب باز کرده بودم😂

Newshaaa ♡
9 ماه قبل

امیر عشق تیم ماااا امیر خوشتیپ مااا😂😂😁😁🤣

Newshaaa ♡
9 ماه قبل

ضحی بیا پی وی😂

Fateme
9 ماه قبل

امیر چع خوش موقع زنگ زدددد
عالی شد اصلا حرصش بده تا بمیره مردک زشت🥺😂
عالی بود قلب🤍

Ghazale hamdi
9 ماه قبل

#حمایت از مهسایی🤍🥰

Tina&Nika
9 ماه قبل

عالی بود گلم خسته نباشی🥰🥰
موهای سر اریا رو دونه دونه
تار به تار بِکَن مرتیکه
*^^*&^**&****😤

HSe
HSe
9 ماه قبل

ادم وقت شناس به این میگن … 😅😅
خسته نباشی جونممم 💓😍

تارا فرهادی
9 ماه قبل

اینقد خوشم میاد توی رمان شخصیت پسرا حرص بخورن که نگو البته تو واقعیت هم همینطور
حقته آقا آریا پس تا میتونی حرص بخور
سعید من یه چیو نمیفهمم تو چرا توی رمانت اسم پسرایی که روشون کراشم رو میاری همش
دقت کردین امیر ها و مخصوصا آریا ها خیلی کراشن😍😍🥺
عالی بود سعید جونم فقط یکم طول پارت ها رو بیشتر کن😍😍🧡💋

𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
پاسخ به  تارا فرهادی
9 ماه قبل

اعووووو
بله امیر و اریا ها خیلی کراشن
البته شاید از چشم شما کراش بنظر میان😌😈

camellia
camellia
9 ماه قبل

بخشیدیم…😆حمایت فراوان هم کردیم😉حالا الوعده وفا🤗بگزار که خیلی وقته منتظریم. ولی جان من یه کم بیشتر بزار خو.😊

دکمه بازگشت به بالا
32
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x