نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان برای تو

رمان برای توپارت چهارم

3.7
(3)

پارت چهارم

☆آرشا☆
مامان قربون اون چشات برم تروخدا گریه نکن
مامان●چطور میتونم گریه نکنم عزیزم بیا برگرد پدرتم از حرفش پشیمونه تو اصا عادت نداشتی یهو بزاریو بری مرگ مادرت برگرد
من●مامان قسم نده گفتم میام ولی الان ازم نخواه
صدای هق هق تو دنیامو نابود میکنه نکن قربونت برم
با باز شدن در با مامان خداحافظی کردم و به دختری که رو بروم بود زل زدم با گفتن بریم عین جوجه ها دنبالم اومد سوار ماشینم شدم و دیدم اون دختره با تعجب به ماشین زل زده
شیشه رو دادم پایین و گفتم چرا سوار نمیشی دوباره با تعجب بهم نگاه کرد و گفت چطوری سوار شم
لعنتی زیر لب گفتم و دوباره از ماشین پیاده شدم و درو براش باز کردم
با گرفتن دستم سوار ماشین شد درو بستم و سوار ماشین شدم و به سمت ویلایی که تو رامسر داشتم رفتم نه من میدونستم این دختر کیه و نه این دختر میدونست کیه از شانس خوبم گوشی که همراش بود خراب شد و هیچجوره درست نمیشد و تازمانی که حالش خوب بشه و اطلاعیه ای ازین دختر ندیدم پیشم میمونه بعد از چند ساعت رانندگی بالاخره رسیدم ریموت درو از تو داشبورد در اوردم و باز کردم و ماشینو داخل بردم ماشینو خاموش کردم و از ماشین بیرون اومدم کش و قوسی به بدنم دادم و به سمت ورودی رفتم رومو برگردوندم دیدم اون دختر هنو تو ماشینه و خوابشم برده زیر لب لعنتی به خودم فرستادم و رفتم سراغ اون دختره
با دستم تکونش دادم گفتم هی خانم پاشو با گنگی نگام میکرد وقتی موقعیتشو بدست اورد با خجالت سرشو پایین انداخت واز ماشین پیاده شد باهم بسمت خونه رفتیم درو باز کردم و گذاشتم تا اون اول بره و منم پشت سرش داخل رفتم و چراغها رو روشن کردم
و خودمو به روی نزدیکترین مبل انداختم و چشامو بستم

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا : 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

roya hedayatiii

- پناهنده به دنیایِ خیالی . . . !️
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x