نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان توت فرنگی من

رمان توت فرنگی من پارت 7

4.8
(33)

Part_7

توت فرنگی من

سرشو بلند کرد و نگایی به پسر انداخت، پسر هم پرو پرو بهش زل زده بود وقتی نگاهشون به هم افتاد پسر چشمک زد و

±خستم شد بلند شین بازی چیزی کنم

صدای همه بلند شد و موافق خودشون رو اعلام کردن

تصمیم گرفتن جرعت حقیقت بازی کنن همه دور هم نشستن لیا کنار نفس و بقیه کنارشون روبه روشونم اریسا و کنارش همون پسره کله خاکستری نشته بود

±ارشام پیکارو بیار

پسری که ارشام خطاب شده بود 12 تا پیک اورد و جلوی همه گذاشت اریسا با لبخند رو به من گفت

اریسا_عزیزم اگه نمیتونی بازی کنی عقب بکش چون دیگه نمیتونی از بازی برون بری از الان بگ……

نفس پرید تو حرفش وگفت

نفس_نه بابا لیا اینطوری نیس بازیو شروع کن

اریسا جدی شد و گفت

اریسا_اوکی همه پیکا بالا وقتی شمارشم تمام شد یه نفس بریم بالا
1…….2……..3

همه باهم پیک هارو تمام کردیم

اریسا_خب شروع شددددد

بطری ویسکی که گذاشته بودن جلو شروع به چرخش کرد و روی ارشام و یه دختر افتاد

اسم دختر که فهمید دلوینه
دلوین با نیش شل شروع کرد به پرسیدن معلومه نقشه ها براش کشیده

دلوین_جرعت یا حقیقت

ارشام_جرعت

ارشام یه نگاه معنا داری به دلوین انداخت انگار خبری بود

دلوین نگاهیی به همه کرد و در گوش اریسا چیزی گفت که اریسا به نگاهیی به ارشام انداخت بعد گفت

اریسا_اوکیه

دلوین_به کراشت پی یا زنگ بزن بگو که روش کراشی

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.8 / 5. شمارش آرا : 33

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x