رمان شاه دل

رمان شاه دل پارت 32

چشم هایش می‌سوخت و در میان سردرگمی‌هایی که گیر کرده بود هیچ راه فراری برایش باقی نبود!

اتفاقی برایش افتاده بود وگرنه هرگز بی خبر او را ترک نمی‌کرد
ولی دقیقا چه اتفاقی؟

نگاهش روی نایلون کیفی که خریده بود خیره ماند
با چه شادی به خانه آمده بود و حالا..!

لنگان لنگان به طرف نایلون رفت و به آرامی آن را روی میز گذاشت
افرا که برگشت باید سالم به او تحویل میداد

رفتار هایش عجیب شده بود
نگاهش را در خانه چرخاند و وسیله هایی که روی زمین بود را جمع کرد
افرا که برگشت باید خانه تمیز باشد وگرنه ممکن است دوباره قهر کند!

از بیرون رفتن میترسید
میترسید از اینکه تمام جاها را دنبالش بگردد ولی پیدایش نکند
چه چیزی ترسناک تر از آن!

وقتی همه جا را تمیز کرد روبه‌روی قاب عکسی که روی دیوار بود ایستاد و لحظاتی چنان با مظلومیت خیره اش ماند که بی شک غمگین ترین تصویری بود که در آن خانه رقم خورده بود.

با حالت جنون با مشت کنار قاب عکس دونفره اشان کوبید و فریاد زد:

_نامرد نبودی تنهام بزاری افرا..!

کاش کیوان قوی بود!
از فریادش گلویش می‌سوخت و سرش گیج می‌رفت ولی با تمام این ها با عصبانیت هر چیزی که دم دستش بود را روی زمین میکوبید و داد میزد!
اصلا افرا از بهم ریختگی خانه ناراحت شود
باید برای رفتنش تنبیه میشد دیگر؟!

در آخر خسته روی مبل ولو شد و خیره ی میز روبه رو همانند مجسمه تکان نخورد

خودکاری که روی میز بود وادارش میکرد بنویسد
نوشتن شاید همدرد درهایش باشد
به خدا که حمل آنها به تنهایی سخت است

با همان حالت تهوع دنبال برگه یا دفتری در خانه گشت و در نهایت از داخل کشو پیدایش کرد

روی زمین کنار در سرخورد و خودکار را در دستش جابه‌جا کرد
می‌نوشت برای همان نامردی که تنهایش گذاشت گرچه خوب می‌دانست که افرا هرگز ترکش نکرده!

ولی کاش همراه نوشتن اشک هایش سرازیر نشود!
با بغض شروع کرد:

” کاش بدانی که در نبودنت ساعت ها چقدر به کندی می‌گذرد
امشب حالم هیچ خوب نیست، نمیدانم شاید زیادی دلم برایت تنگ است

دلم میخواد گریه کنم اما تسلیم شدن به همین زودی کار اشتباهی است
گرچه بغض دیوانه ام میکند!

امشب چراغ های خانه را روشن نمیکنم بعد از نوشتن قطعا همه برق ها را خاموش میکنم
روشنایی بدون تو هیچ اهمیتی برایم ندارد
راستی شام هم نخوردم عادت ندارم تنهایی در تاریکی بدون تو شام بخورم

نگفتم که اشک هایم برگه را خیس کرده؟!
شاید برگردی ردش را روی تمام کلمات ببینی!

خیلی دلم برایت تنگ شده
شاید هر کسی جای من بود کل شهر را دنبالت میگشت اما من میترسم!
میترسم بگردم و نباشی!

برگردی قول میدم کاری به کارت نداشته باشم
حتی برای رفتنت هم قهر نمیکنم!
فقط برگرد!
این خونه بدون تو سوت و کوره

سرم داره منفجر میشه افرا
شاید قرص بخورم و بعدش از خونه بزنم بیرون
امیدوارم پیدات کنم!

حال من که هیچ خوش نیست کاش تو حالت خوب باشه

شبی که در نبودنت به دشوار ترین حالت ممکن سپری شد!”

دفتر را روی زمین گذاشت و آستینش را روی چشم هایش کشید
چشم هایش درد میکرد برای همین بیخیال نوشتن بیشتر شد

همان طور که قول داده بود موبایلش را برداشت و چراغ های خانه را خاموش کرد و از خانه خارج شد

دقیقا کجا می‌رفت خدا میدانست ولی باید میرفت
از در ساختمان خارج شد و نفس عمیقی کشید
در همان لحظه مردی که چند وقت پیش با او دعوا کرده بود از راه رسید
برای لحظاتی خیره اش شد و با پوزخند از کنارش رد شد

حقش بود همان جا یک سیلی نثار صورتش بکند اما آنقدری حالش بد بود که تمام چیز ها را نادیده بگیرید!

با فندک نقره ای اش سیگاری آتش زد و به راه افتاد.

———–

موهایش روی صورتش ریخته بود و اجازه نمی‌داد دقیقا جایی که حضور دارد را ببیند
دست هایش با طناب به صندلی بسته شده بود
تنها صدای تق تق کفش هایی بود که سکوت سنگین فضا را میشکست
گویا کسی درحال نزدیک شدن بود!

(لطفا نظراتتون رو کامنت کنید
همه ی کسایی که میخونن کامنت بزارن لطفا🙏😄)

4.1/5 - (215 امتیاز)

saeid ..

نویسنده رمان های بامداد عاشقی،شاه دل و آیدا
اشتراک در
اطلاع از
guest
60 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
sety ღ
5 روز قبل

اولین🤣💪💪

sety ღ
5 روز قبل

سعید تو هم یاد گرفتی آدمو تو خماری بزاریااااا🤬🤬🤬

نسرین احمدی
نسرین احمدی
5 روز قبل

عالی بود آخه چه جور فکر کردی افرا ترکت کرده ظرفها رو که دیدی😬 خوب لااقل برو به پلیس اطلاع بده

مائده بالانی
5 روز قبل

وایی خیلی زیبا بود. چقدر احساسات توش موج می‌زد. تلفیقی از غم و عشق
خسته نباشی خیلی لذت بردم

Ghazale hamdi
Ghazale
5 روز قبل

بگین که فقط من با نوشتن کیوان بغض نکردم و شما هم بغض کردید😥🥺🤕
سودای عوضیییییییی🤬
بیچاره کیوانن😥
بچم خیلی گناه داره🥺
عالی بود سعیدییی🤍✨️🥰

خواننده رمان
خواننده رمان
5 روز قبل

یعنی کجا میخواد دنبال افرا بگرده چرا نمیره پیش پلیس

لیلا مرادی
5 روز قبل

دیدی گفتم دزدیدنش معلوم نیست کدوم عوضی گروگانش گرفته عالی بود عزیزم مطمئنا این نوع قلم از یه آدم پراحساس برمیاد🙂

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

این چند روز درگیر چاپ رمانم بودم یعنی مورد تایید ناظرها هم قرار گرفت فایل وردش رو هم داشتم آماده میکردم لعنتی خیلی گرونه یه جا که گفت برای آماده سازی چاپ یک جلدش و صفحه‌آرایی دو میلیون میگیره یکیم هفت میلیون☹️

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

فقط یه جلدش بخواد درست بشه طراحی جلد و صفحات و مجوز چاپ همین مقدار پولی که گفتم خود قیمت کتاب ۸۴ هزار تومنه

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

یه دونه

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

آره همینو میگم دیگه مثلا یه رمان سیصد صفحه‌ای به تعداد صفحاتش و ویرایش و طراحی جلدش این قیمت رو میبره

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

نه دیگه هزینه مجوز چاپ و آمادع سازی کتاب میلیونیه

خود کتاب گفتم قیمتش ۸۰ الی صد هزار تومنه که بخوای صد جلد منتشر شه میشه ده میلیون

اون چند میلیون هزینه اولیع‌ست

sety ღ
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

نمی ارزه🤦‍♀️

sety ღ
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

دقیقااااا
تازه الان دیگه کتاب کاغذی خیلی هم فروش نمیره ک بگی پولش در میاد🤦‍♀️

لیلا مرادی
پاسخ به  sety ღ
5 روز قبل

حالا به این فکر کن تو به عنوان مثال کم کمش دو میلیون هم خرج کنی چقدر میخواد فروش بره مثلا بیست نفر بخوان بخرن پولش در میاد دیگه

منم میخواستم یکی حداقل واسه خودم داشته باشم ولی فکر نکنم حالا حالاها بشه

sety ღ
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

آخه میدونی داستان اینجاس ک فک نکنم بیس نفرم بخرن🤣🤦‍♀️
آدما ترجیح میدن اگه میخوان کتابی از نویسنده ناشناس بگیرن لاقل انتشاراتش مطرح باشه😁
و قاعدتا انتشارات های مطرح مث قفنوس و اینا خیلی گرون تر میگیرن
پس در نتیجه بزور تو بتونی بیست تا به فک و فامیل بفروشی
من معلم ادبیاتمون کتاب چاپ کرده بود اما فروش نمیرفت
بزور و التماس میفروخت

تارا فرهادی
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

بد شد که خورد تو ذوقت🥺🥺
حالا اسم کتابت چی بود
انشالله بتونی یه روزی چاپش کنی😍 💜🥺

لیلا مرادی
پاسخ به  تارا فرهادی
5 روز قبل

بوی گندم دیگه هر دو جلد رو تو یه کتاب میخواستم چاپ بشه

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

اتفاقا با مشاور این سایت حرف زدم قیمت خود کتاب کمه آماده‌سازیش هزینه داره

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

عا الان کامل خوندم عدد هفت رو به شماره فرستادم ببینم چی میگن

لیلا مرادی
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

پیام دادن خودشون تمام میگیرند

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

حتمااااا😉😊

لیلا مرادی
پاسخ به  saeid ..
5 روز قبل

تو ایتا بهشون پیام دادم ببینم چی میگن بهت خبر میدم

تارا فرهادی
5 روز قبل

من قبولم نیست سعید کم بود 🥺😭😭
من هر چقدر از قشنگی این رمان بگم کم گفتم چقدر با احساس مینویسی تو دختر
خدایی خودتم با این پارت حال کردی چه برسه به ما هم حرصمون رو در آوردی هم با احساس نوشتی یعنی دستت طلا دختر😍😍💜💜

𝓗𝓪 💫
5 روز قبل

#حمایت از سعیده جون😁

راستی اسمت سعیده هست؟

HSe
HSe
5 روز قبل

عهههه خب این پارتو از بچم افرا مینوشتی 😭😭
سعید قهر میکنم بخدا اگر بلایی سر افرا بیاریااا🥲

خسته نباشی … تروخدا پارت بزار .

Tina &NIKA Tayebi
5 روز قبل

زیبا بود 🌸❤️👌🏻

Newshaaa ♡
5 روز قبل

بیچاره افرا🥺

لیلا مرادی
پاسخ به  Newshaaa ♡
5 روز قبل

نیوش نمیخوای از قلب بنفش پارت بدی؟’🙁

راستی از ضحی خبری داری چرا همچین میکنه زیر همه پارت‌ها خداحافظی گذاشته بود چرا بی دلیل میره و یکهو هم پیداش میشه در عجبم !

Newshaaa ♡
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

این چند روزه همش دارم استراحت میکنم ولی یه ذره هم تاثیر نداره انگار بدتر میشم فقط🤦🏻‍♀️اگه بتونم امروز 90% میدم پارت جدید🥲
نه من خبر ندارم ازش خودش قبلا گفته بود پیام ندین و این حرفا نخواستم اذیتش کنم.حس میکنم نیاز داره یه کم با خودش خلوت کنه🙃

لیلا مرادی
پاسخ به  Newshaaa ♡
5 روز قبل

مراقب خودت باش عزیزم

که اینطور بهش گفتم اگر مشکلی داره نیاز نیست زیر هر پارت کامنت خداحافظی بزاره خب چند روز نباشه ولی یهو بی دلیل میره و میاد واسم عجیبه🤦‍♀️

Newshaaa ♡
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

مرسی خوشگلم❤🥲
آره منم حقیقتش چیز یادی نمیدونم دوست نداشت توضیح بده‌…
حالا هر وقت اوکی شد ممکنه برگرده🤷🏻‍♀️

لیلا مرادی
پاسخ به  Newshaaa ♡
5 روز قبل

نوش‌دارو رو گذاشتما منتظر نظراتتون هستم😁

sety ღ
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

من ک باهات قهرم نظر نمیدم خوندمش🤣

Newshaaa ♡
پاسخ به  لیلا مرادی
5 روز قبل

عزیزم امروز حتما میرم کامنت میدم سر فرصت❤

همچنین ببینید
بستن