رمان شاه دل

رمان شاه دل پارت 32

4.2
(222)

چشم هایش می‌سوخت و در میان سردرگمی‌هایی که گیر کرده بود هیچ راه فراری برایش باقی نبود!

اتفاقی برایش افتاده بود وگرنه هرگز بی خبر او را ترک نمی‌کرد
ولی دقیقا چه اتفاقی؟

نگاهش روی نایلون کیفی که خریده بود خیره ماند
با چه شادی به خانه آمده بود و حالا..!

لنگان لنگان به طرف نایلون رفت و به آرامی آن را روی میز گذاشت
افرا که برگشت باید سالم به او تحویل میداد

رفتار هایش عجیب شده بود
نگاهش را در خانه چرخاند و وسیله هایی که روی زمین بود را جمع کرد
افرا که برگشت باید خانه تمیز باشد وگرنه ممکن است دوباره قهر کند!

از بیرون رفتن میترسید
میترسید از اینکه تمام جاها را دنبالش بگردد ولی پیدایش نکند
چه چیزی ترسناک تر از آن!

وقتی همه جا را تمیز کرد روبه‌روی قاب عکسی که روی دیوار بود ایستاد و لحظاتی چنان با مظلومیت خیره اش ماند که بی شک غمگین ترین تصویری بود که در آن خانه رقم خورده بود.

با حالت جنون با مشت کنار قاب عکس دونفره اشان کوبید و فریاد زد:

_نامرد نبودی تنهام بزاری افرا..!

کاش کیوان قوی بود!
از فریادش گلویش می‌سوخت و سرش گیج می‌رفت ولی با تمام این ها با عصبانیت هر چیزی که دم دستش بود را روی زمین میکوبید و داد میزد!
اصلا افرا از بهم ریختگی خانه ناراحت شود
باید برای رفتنش تنبیه میشد دیگر؟!

در آخر خسته روی مبل ولو شد و خیره ی میز روبه رو همانند مجسمه تکان نخورد

خودکاری که روی میز بود وادارش میکرد بنویسد
نوشتن شاید همدرد درهایش باشد
به خدا که حمل آنها به تنهایی سخت است

با همان حالت تهوع دنبال برگه یا دفتری در خانه گشت و در نهایت از داخل کشو پیدایش کرد

روی زمین کنار در سرخورد و خودکار را در دستش جابه‌جا کرد
می‌نوشت برای همان نامردی که تنهایش گذاشت گرچه خوب می‌دانست که افرا هرگز ترکش نکرده!

ولی کاش همراه نوشتن اشک هایش سرازیر نشود!
با بغض شروع کرد:

” کاش بدانی که در نبودنت ساعت ها چقدر به کندی می‌گذرد
امشب حالم هیچ خوب نیست، نمیدانم شاید زیادی دلم برایت تنگ است

دلم میخواد گریه کنم اما تسلیم شدن به همین زودی کار اشتباهی است
گرچه بغض دیوانه ام میکند!

امشب چراغ های خانه را روشن نمیکنم بعد از نوشتن قطعا همه برق ها را خاموش میکنم
روشنایی بدون تو هیچ اهمیتی برایم ندارد
راستی شام هم نخوردم عادت ندارم تنهایی در تاریکی بدون تو شام بخورم

نگفتم که اشک هایم برگه را خیس کرده؟!
شاید برگردی ردش را روی تمام کلمات ببینی!

خیلی دلم برایت تنگ شده
شاید هر کسی جای من بود کل شهر را دنبالت میگشت اما من میترسم!
میترسم بگردم و نباشی!

برگردی قول میدم کاری به کارت نداشته باشم
حتی برای رفتنت هم قهر نمیکنم!
فقط برگرد!
این خونه بدون تو سوت و کوره

سرم داره منفجر میشه افرا
شاید قرص بخورم و بعدش از خونه بزنم بیرون
امیدوارم پیدات کنم!

حال من که هیچ خوش نیست کاش تو حالت خوب باشه

شبی که در نبودنت به دشوار ترین حالت ممکن سپری شد!”

دفتر را روی زمین گذاشت و آستینش را روی چشم هایش کشید
چشم هایش درد میکرد برای همین بیخیال نوشتن بیشتر شد

همان طور که قول داده بود موبایلش را برداشت و چراغ های خانه را خاموش کرد و از خانه خارج شد

دقیقا کجا می‌رفت خدا میدانست ولی باید میرفت
از در ساختمان خارج شد و نفس عمیقی کشید
در همان لحظه مردی که چند وقت پیش با او دعوا کرده بود از راه رسید
برای لحظاتی خیره اش شد و با پوزخند از کنارش رد شد

حقش بود همان جا یک سیلی نثار صورتش بکند اما آنقدری حالش بد بود که تمام چیز ها را نادیده بگیرید!

با فندک نقره ای اش سیگاری آتش زد و به راه افتاد.

———–

موهایش روی صورتش ریخته بود و اجازه نمی‌داد دقیقا جایی که حضور دارد را ببیند
دست هایش با طناب به صندلی بسته شده بود
تنها صدای تق تق کفش هایی بود که سکوت سنگین فضا را میشکست
گویا کسی درحال نزدیک شدن بود!

(لطفا نظراتتون رو کامنت کنید
همه ی کسایی که میخونن کامنت بزارن لطفا🙏😄)

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا : 222

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

saeid ..

نویسنده رمان های بامداد عاشقی،شاه دل و آیدا
اشتراک در
اطلاع از
guest
60 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
sety ღ
9 ماه قبل

اولین🤣💪💪

sety ღ
9 ماه قبل

سعید تو هم یاد گرفتی آدمو تو خماری بزاریااااا🤬🤬🤬

نسرین احمدی
نسرین احمدی
9 ماه قبل

عالی بود آخه چه جور فکر کردی افرا ترکت کرده ظرفها رو که دیدی😬 خوب لااقل برو به پلیس اطلاع بده

مائده بالانی
9 ماه قبل

وایی خیلی زیبا بود. چقدر احساسات توش موج می‌زد. تلفیقی از غم و عشق
خسته نباشی خیلی لذت بردم

Ghazale hamdi
Ghazale
9 ماه قبل

بگین که فقط من با نوشتن کیوان بغض نکردم و شما هم بغض کردید😥🥺🤕
سودای عوضیییییییی🤬
بیچاره کیوانن😥
بچم خیلی گناه داره🥺
عالی بود سعیدییی🤍✨️🥰

خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

یعنی کجا میخواد دنبال افرا بگرده چرا نمیره پیش پلیس

لیلا ✍️
9 ماه قبل

دیدی گفتم دزدیدنش معلوم نیست کدوم عوضی گروگانش گرفته عالی بود عزیزم مطمئنا این نوع قلم از یه آدم پراحساس برمیاد🙂

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

این چند روز درگیر چاپ رمانم بودم یعنی مورد تایید ناظرها هم قرار گرفت فایل وردش رو هم داشتم آماده میکردم لعنتی خیلی گرونه یه جا که گفت برای آماده سازی چاپ یک جلدش و صفحه‌آرایی دو میلیون میگیره یکیم هفت میلیون☹️

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

فقط یه جلدش بخواد درست بشه طراحی جلد و صفحات و مجوز چاپ همین مقدار پولی که گفتم خود قیمت کتاب ۸۴ هزار تومنه

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

یه دونه

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

آره همینو میگم دیگه مثلا یه رمان سیصد صفحه‌ای به تعداد صفحاتش و ویرایش و طراحی جلدش این قیمت رو میبره

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

نه دیگه هزینه مجوز چاپ و آمادع سازی کتاب میلیونیه

خود کتاب گفتم قیمتش ۸۰ الی صد هزار تومنه که بخوای صد جلد منتشر شه میشه ده میلیون

اون چند میلیون هزینه اولیع‌ست

sety ღ
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

نمی ارزه🤦‍♀️

sety ღ
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

دقیقااااا
تازه الان دیگه کتاب کاغذی خیلی هم فروش نمیره ک بگی پولش در میاد🤦‍♀️

لیلا ✍️
پاسخ به  sety ღ
9 ماه قبل

حالا به این فکر کن تو به عنوان مثال کم کمش دو میلیون هم خرج کنی چقدر میخواد فروش بره مثلا بیست نفر بخوان بخرن پولش در میاد دیگه

منم میخواستم یکی حداقل واسه خودم داشته باشم ولی فکر نکنم حالا حالاها بشه

sety ღ
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

آخه میدونی داستان اینجاس ک فک نکنم بیس نفرم بخرن🤣🤦‍♀️
آدما ترجیح میدن اگه میخوان کتابی از نویسنده ناشناس بگیرن لاقل انتشاراتش مطرح باشه😁
و قاعدتا انتشارات های مطرح مث قفنوس و اینا خیلی گرون تر میگیرن
پس در نتیجه بزور تو بتونی بیست تا به فک و فامیل بفروشی
من معلم ادبیاتمون کتاب چاپ کرده بود اما فروش نمیرفت
بزور و التماس میفروخت

تارا فرهادی
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

بد شد که خورد تو ذوقت🥺🥺
حالا اسم کتابت چی بود
انشالله بتونی یه روزی چاپش کنی😍 💜🥺

لیلا ✍️
پاسخ به  تارا فرهادی
9 ماه قبل

بوی گندم دیگه هر دو جلد رو تو یه کتاب میخواستم چاپ بشه

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

اتفاقا با مشاور این سایت حرف زدم قیمت خود کتاب کمه آماده‌سازیش هزینه داره

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

عا الان کامل خوندم عدد هفت رو به شماره فرستادم ببینم چی میگن

لیلا ✍️
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

پیام دادن خودشون تمام میگیرند

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

حتمااااا😉😊

لیلا ✍️
پاسخ به  saeid ..
9 ماه قبل

تو ایتا بهشون پیام دادم ببینم چی میگن بهت خبر میدم

تارا فرهادی
9 ماه قبل

من قبولم نیست سعید کم بود 🥺😭😭
من هر چقدر از قشنگی این رمان بگم کم گفتم چقدر با احساس مینویسی تو دختر
خدایی خودتم با این پارت حال کردی چه برسه به ما هم حرصمون رو در آوردی هم با احساس نوشتی یعنی دستت طلا دختر😍😍💜💜

𝓗𝓪 💫
9 ماه قبل

#حمایت از سعیده جون😁

راستی اسمت سعیده هست؟

HSe
HSe
9 ماه قبل

عهههه خب این پارتو از بچم افرا مینوشتی 😭😭
سعید قهر میکنم بخدا اگر بلایی سر افرا بیاریااا🥲

خسته نباشی … تروخدا پارت بزار .

Tina&Nika
9 ماه قبل

زیبا بود 🌸❤️👌🏻

Newshaaa ♡
9 ماه قبل

بیچاره افرا🥺

لیلا ✍️
پاسخ به  Newshaaa ♡
9 ماه قبل

نیوش نمیخوای از قلب بنفش پارت بدی؟’🙁

راستی از ضحی خبری داری چرا همچین میکنه زیر همه پارت‌ها خداحافظی گذاشته بود چرا بی دلیل میره و یکهو هم پیداش میشه در عجبم !

Newshaaa ♡
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

این چند روزه همش دارم استراحت میکنم ولی یه ذره هم تاثیر نداره انگار بدتر میشم فقط🤦🏻‍♀️اگه بتونم امروز 90% میدم پارت جدید🥲
نه من خبر ندارم ازش خودش قبلا گفته بود پیام ندین و این حرفا نخواستم اذیتش کنم.حس میکنم نیاز داره یه کم با خودش خلوت کنه🙃

لیلا ✍️
پاسخ به  Newshaaa ♡
9 ماه قبل

مراقب خودت باش عزیزم

که اینطور بهش گفتم اگر مشکلی داره نیاز نیست زیر هر پارت کامنت خداحافظی بزاره خب چند روز نباشه ولی یهو بی دلیل میره و میاد واسم عجیبه🤦‍♀️

Newshaaa ♡
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

مرسی خوشگلم❤🥲
آره منم حقیقتش چیز یادی نمیدونم دوست نداشت توضیح بده‌…
حالا هر وقت اوکی شد ممکنه برگرده🤷🏻‍♀️

لیلا ✍️
پاسخ به  Newshaaa ♡
9 ماه قبل

نوش‌دارو رو گذاشتما منتظر نظراتتون هستم😁

sety ღ
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

من ک باهات قهرم نظر نمیدم خوندمش🤣

Newshaaa ♡
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

عزیزم امروز حتما میرم کامنت میدم سر فرصت❤