رمان

صندلی شماره ی سه

4.4
(20)

نگاه از  میز صندلی شماره ی سه گرفته و به دفترم میدوزم
دفترمی  به نام او …دفتری  که پر شده از او…

دقیقا از چه زمانی شروع به نوشتن از  از فرفری موهای سیاه رنگش زیر آن شال سفید رنگ که مرا به یاد سیاهی شب و تابش ماه کامل می اندازد، کردم؟

شاید از همان زمان که با صدای ناز دارش مرا صدا زد نوایی از میان لبان سرخش سر داد و گفت:به نظرتون همچین کافه ی پر از جمعیتی با کتاب قشنگ تر و دلنشین تر نمیشه؟

شاید برای دیگران دلنشین میشد اما برای من…همین که او مانند ماه شب چهارده روی صندلی بنشیند و قهوه سفارش دهد،با دوستانش حرف بزند و صدای خنده هایش به گوش برسد،دلنشین بود.

کافه را پر کردم از کتاب…هر روز شعر های متفاوت نوشتم و از سقف کافه آویزان کردم…تا لب های سرخش را به لبخند مزین کند و دل ببرد از منِ دلباخته…
دیگر فقط او بود و خیال زیبایش…

مجنون شده بودم از فکر آن لیلی دست نیافتنی…هر روزم با فکر اینکه یک روز دیگر نیاز به کلید ندارم…زنگ را میزنم و او با گونه های همیشه گلگونش به استقبال من می آید و من اورا در آغوش میگیرم و…

زندگی این گونه چقدر خوب بود.
با صدای شاگردی که به تازگی استخدام کرده بودم نگاه از دفترم میگیرم:آقا حالت خوبه؟
زمزمه میکنم:خوبم

نبودم…درست از زمانی که جلوتر رفتم و از احساساتم برایش گفتم…از اینکه هر شبم را با رویای او سر میکنم…از اینکه به کافه می آیم به امید دیدن دوباره ی لبخندش…اما او کلماتش را مانند خنجری آغشته به زهر در قلبم فرو کرد و گفت به کس دیگری علاقه مند است.

از آن ساعت به بعد خوب نیستم…تقریبا یک سال و چهار ماه و شانزده روز و هفده ساعت است که خوب نیستم

فاطمه برزه کار

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا : 20

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Fateme

نویسنده رمان بخاطر تو و تقاص
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
𝐍𝐚𝐫𝐠𝐞𝐬 𝐛𝐚𝐧𝐨𝐨
29 روز قبل

فاطمه رمان شروع کردی؟😃

Fateme
پاسخ به  𝐍𝐚𝐫𝐠𝐞𝐬 𝐛𝐚𝐧𝐨𝐨
29 روز قبل

نه عشقم
داستان کوتاه بود🥲
رمان ایشالله تقاص رو تابستون میزارم تو رماندونی با یه رمان جدید

دکمه بازگشت به بالا
2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x