رمان آمیگدال

معرفی و خلاصه رمان «آمیگدال»

4.6
(14)

بسم الله الرحمن الرحیم

نام رمان: آمیگدال
نویسنده: بانوی نقاب‌دار
ژانر: تراژدی، عاشقانه، اجتماعی
خلاصه:
و تو از اولش هم سهم من نبودی. ما حتی اگر هزار بار دیگر هم متولد می‌شدیم، من باز هم باید درد دیدن تو را با دیگری می‌چشیدم. و تو تکه‌ای از قلب من بودی که اهدا شده بود. من اگر تو را اسیر می‌کردم، اگر حافظه‌ات را پاک می‌کردم، اگر آمیگدالت را برمی‌داشتم، باز هم نیم نگاهی به من نمی‌انداختی. داستان زندگی من، از عشقی ممنوعه شروع شد. عشقی که اصلا بین من و تو نباید اتفاق می‌افتاد؛ من از یک رده‌ی پایین و تو از رده‌ای دست نیافتنی و من برای رسیدن به تو از خودم هم گذشتم. تو را اسیر کردم جوری که هیچ‌وقت نفهمی اسیر شده‌ای زیرا من تحمل دیدن پادشاه را با ملکه‌اش نداشتم. من برای تو تمامی پل‌های پشت سرم را خراب کردم؛ من در این راه دست دوستی دراز کردم به سمت آدم‌هایی که برای رسیدن من به تو، جانم، زندگی‌ام، باید گذشته‌ام و روحم را به آنها می‌فروختم؛ چون کاری که با تو کردم، قانونی که هیچ، انسانی هم نبود! من مانند خدایی بودم که روزی عاشق بنده‌ی کافرش شد.

آمیگدال: قسمتی از مغز است که بدون آن، درک احساسات از بین می‌رود. حتی عشق!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.6 / 5. شمارش آرا : 14

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
6 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
𝐍𝐚𝐫𝐠𝐞𝐬 𝐛𝐚𝐧𝐨𝐨
1 روز قبل

چه عکس رمان بزرگه یا اباالفضل😂

𝐍𝐚𝐫𝐠𝐞𝐬 𝐛𝐚𝐧𝐨𝐨
1 روز قبل

چه اسم باحالی داره رمان

𝐍𝐚𝐫𝐠𝐞𝐬 𝐛𝐚𝐧𝐨𝐨
1 روز قبل

فقط یه اسمی بزارین خواستم صدا کنم بتونم
الان بگه موفق باشی بانوی نقاب دار😂
یطوریه حس میکنم

دکمه بازگشت به بالا
6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x