رمان قلب بنفش

رمان قلب بنفش پارت سی و شش

3.8
(52)

رمان قلب بنفش💜✨
#پارت_سی و شش
《راوی》
با رسیدن به محل قرار،ماشین را کنار زد و پیاده شد…
آرتا،سرش بالا گرفت و عینک اش را از روی چشم اش برداشت…
آراز هم رو به رویش از ماشین اش پیاده شد…
سرهنگ با قدم هایی آرام و شمرده کنارشان آمد…
_سلام!
کمی مکث کرد و ادامه داد
_بگید ببینم ؛چی کار کردید؟
آرتا_قرارداد جدید تیم با باند صمدی در حال جوش خوردن هست…فکر کنم نهایتا تا یک هفته ی دیگه بسته باشیم…
سرهنگ با رضایت سری تکان داد و گفت
_چه خبر از آریانا و تیدا؟
آراز_مگه باید خبری باشه؟
سرهنگ صدایش را صاف کرد
_یک کاری هست که باید انجام بدید.
میخوام از این به بعد بیشتر روی این کار تمرکز کنید…
توی این مدت میخوام کارهای تیدا و آریانا رو زیر نظر داشته باشید و اگر چیز مشکوکی دید،مثلا رفت و آمد با شخص خاصی رو حتما بگید.
آراز عصبانی می‌شود
_چی دارید میگید؟!ما برای چی باید پای اون ها رو به این داستان باز کنیم؟!
آرتا_آراز یه لحظه ساکت!راست میگه سرهنگ…چرا ما باید زندگی شخصی اون ها رو گزارش بدیم؟گناه اون ها چیه؟!
سرهنگ دست اش را به نشانه ی سکوت بالا می آورد
_آرامش خودتون رو حفظ کنید!مطمئن باشید که همه این ها برای محافظت از خودشون هست؛کمی به من زمان بدید،دلیل اش رو هم توضیح میدم…شما الان عصبانی هستین،برای امروز فعلا کافیه…
آراز و آرتا بدون هیچ حرفی،هر کدام سوار ماشین هایشان شدند و راه افتادند…
آرتا سیگاری گوشه ی لب اش گذاشت و آتش زد…
آراز را از جلو دید که با سرعت بالا رانندگی می‌کند…
دست اش را روی بوق گذاشت…
یک بار،دو بار،سه بار
آراز بالاخره نگه داشت و پیاده شد…
_چی میگی؟!
_چه مرگته؟؟؟!
_تو اصلا برات مهم نیست چی کار قراره بکنی آرتا؟!پای زندگی دو تا دختر بی گناه در میونه…میخوای سر هیچی زندگی شون رو گزارش کنیم؟!
آرتا صدایش را بالا برد
_چی داری میگی احمق؟!مگه نگفت برای محافظت از خودشونه؟؟؟ما نمیذاریم اتفاقی براشون بیفته…
_باشه!تو که محافظی،حالا برو جاسوسی تیدا رو بکن!ببینم میتونی تو چشم هاش نگاه کنی و مخفی کاری کنی…
آرتا سمت ماشین برگشت…
همانطور که سعی می‌کرد جلدی انفجار خشم اش را بگیرد و طوفان به پا نکند،صدای آراز او را نگه داشت…
_من آریانا رو دوست دارم!نمی‌ذارم چیزی اش بشه خب؟!
چند ثانیه صبر می‌کند و بعد ادامه می‌دهد
_ولی من نمیدونم تو توی قلب اون دختر بیچاره دنبال چی هستی…برای تفریح ات با اون بازی نکن!
خودش را داخل ماشین انداخت و در را محکم برهم کوبید…
پایش را روی پدال فشار داد و به سرعت از آنجا دور شد…
“برای تفریح ات با اون بازی نکن!”
این جمله؛بارها و بارها در مغز اش اکو می شد…
نتوانست تحمل کند و ایستاد…
فکر کرد…
به گذشته،به اینکه چطور اول تیدا را برای سرگرمی میخواست…
این دختر معصوم که صدایش،نگاه اش،چشمان اش،همه چیز اش با همه فرق داشت…
هیچکس تا به حال نتوانسته بود که او را بی تاب کند،اما تیدا…هر بار با دیدن اش،چیزی در قلب اش تکان می‌خورد…
انگار دخترک ساده که با کوچکترین حرفی،گونه هایش گل می انداخت؛او را از دنیای تاریک و سیاه خودش درآورده بود و سمت نور کشانده بود…
×××××××
بچه ها این شما و این هم پارت جدید😊🧡
نظراتتون رو حتما حتما کامنت کنید و اینکه دوست داریم حدس های شما رو هم بدونیم در مورد ادامه ی رمان پس اگر دوست داشتید میتونید بنویسید برامون🌻

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.8 / 5. شمارش آرا : 52

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Newshaaa ♡

نویسنده رمان قلب بنفش:)💜🙃
اشتراک در
اطلاع از
guest
27 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Nushin
Nushin
9 ماه قبل

خوب بود خسته نباشی قشنگم

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐚 ♡
9 ماه قبل

خیلی قشنگ بود..
خسته نباشی زیبا 💞😊🌸

لیلا ✍️
9 ماه قبل

وای چیشد احتمالا آرتا و آراز واقعیت رو کشف میکنند و بعدش هم…😭😭

لیلا ✍️
پاسخ به  Newshaaa ♡
9 ماه قبل

دوست دارم بعدش به حرفاشون هم گوش بدن یه طرفه به قاضی نرن😞

sety ღ
9 ماه قبل

عالی بود نووشمک جونی😁❤
از اونجایی ک آرتا وآراز با پلیسا همدستن امیدوارم اینو بدونن که دخترا بزور وارد اینکار شدن و از هم جدا نشن😁😁😁

sety ღ
پاسخ به  Newshaaa ♡
9 ماه قبل

نیوش چقدر تو خوشملیییی
ندیده بودم عکستوووو😍😍😍😍

saeid ..
پاسخ به  sety ღ
9 ماه قبل

ستی هستی؟

لیلا ✍️
پاسخ به  sety ღ
9 ماه قبل

ستی کجایی این پارت آخری رو تایید کن

saeid ..
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

💃💃💃🕺🕺

saeid ..
9 ماه قبل

امیدوارم فقط جدااا نشن🥺
خیلی قشنگ بود

Fateme
9 ماه قبل

امیدوارم وقتی همه چیزو فهمیدن ولشون نکنن
عالی بود🧡

Mahdis Hasani
9 ماه قبل

متشکرممم

تارا فرهادی
9 ماه قبل

وااای استرس گرفتم نیوشی🥺
مرسی از اینکه زود پارت دادی 😍😍😝💋💞
ببخشید دیر کامنت دادم بیرونم فقط اضافی بیارم یه پارت رمان میخونم💋

تارا فرهادی
پاسخ به  Newshaaa ♡
9 ماه قبل

فدات شم
خوش بگذره پس😍💋

دکمه بازگشت به بالا
27
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x