رمان مائده...عروس خونبس

رمان مائده…عروس خونبس پارت ۱۷

4.8
(296)

راوی:

پاهایش را بر زمین میکوبید…سر درد شدیدی گرفته بود

دکتر از اتاق مائده بیرون امد

به سمت دکتر قدم برداشت

_آقای دکتر؟ حالش چطوره؟

_چی بگم…
زخم هاش عفونت کردن

شرمنده سرش را پایین انداخت، چکار کرده بود با مائده؟!

_شما میدونستین؟!

_چیو؟!

_اینکه خانومتون ناراحت قلبی دارن!

ناراحت قلبی!؟
دکتر چه چه میگفت…

رنگ از صورتش پرید

_اوم….اره…میدونستم، یعنی بهم گفته بود

_درد هم داشتن؟

_نمیدونم…

_ناراحت قلبی شون برای الان نیست، مشخصه وقتی بچه هم بودن این مشکل رو داشتن!
من دیگه باید برم…

دکتر قدم هایش را سریع کرد و رفت

روی صندلی نشست…
تمام اتفاق های دیروز مثل یک فیلم از جلوی چشمانش رد میشدند…

فهمید، هیچ فرقی با سنگ ندارد!
قلبش مثل یک سنگ بود…
دستانش مثل یک تبر، ذره ذره جان مائده را میگرفتند…

چطور جواب خدا را میداد؟!

بلند شد و سمت اتاق مائده قدم برداشت
به آرامی دستگیره رو فشرد و داخل شد

مائده روی تخت دراز کشیده بود واز پنجره به بیرون نگاه میکرد
وقتی صدای در را شنید نگاهش را داد مهیار که وارد اتاق شده بود

نفس پر از دردش را بیرون فرستاد و رویش برگردانند
اصلا واسه چه امده بود؟
میخواست توی بیمارستان هم با کمربند کتکش بزند!؟

_مائده…

از درد زخم هایش، که عفونت کرده بودند….هیچ حرفی از دهانش خارج نمیشد!

_مائده نگام کن…
بخدا من ادم بدی نیستم!
من فقط اعصبانی شدم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم
میدونی چقدر درد داره که یه پسر غریبه بهت بگه عشق زنته؟!

_درمورد محمد درست حرف بزن…
محمد من غریبه نیست!
بعدشم
مگه من زنتم که اینجوری میگی؟!
مگه تو خودت عاشق یکی دیگه نبودی؟؟ چیشد پس؟

و حالا نوبت به مائده رسیده بود تا خوردش کند…
حالا دور، دورِ مائده بود

_ببین مائده…

حرفش را قطع کرد

_دیگه اسممو نیار!

_اما…

_هیچی نگو اقای مهدوی
از این به بعد جلوت وایمیستم، جلوی خودت و خانوادت…جلوی همه!
اون مائده که تو سر خور بودو مظلوم بود، دیگه مرد!
دیگه قلبم برای هیچ کس نمیسوزه
منه خر رو بگو دلم برات میسوخت….!
دیگه قلبم جاشو با یه سنگ عوض میکنه اقای مهدوی!

نظرتون درمورد مائده و مهیار چیه؟!

دوستانی که میگن چرا پارت نمیزاری،ببینین
من دارم زحمت میکشم و پارت براتون میزارم، وقتی حمایت ها و کامنت هاتون رو میخونم…انرژی میگیرم!
دلم گرم میشه، پرقدرت تر ادامه میدم…
منتی نمیزارم، ولی خودتونو بزارین جای ماها
وقتی کسی بهت انرژی نده، یاحتی انتقادی از رمانت نکنه…خب معلومه دیگه انگیزه ای برای ادامه دادن نداری!
خیلی از نویسنده ها، وقتی از رمانشون انتقاد میکنی یا ایراد میگیری خیلی بهشون برمیخوره!
ولی من اینجوری نیستم، بقیه دوستامم که اینجا رمان میزارن اینطوری نیستن!
من خودم، وقتی رمان ارباب عمارت رو گذاشتم خیلی طرفدار داشت ولی یه چند نفرم بودن که دوست نداشتن و انتقاد میکردن…
من با احترام جوابشونو دادم
بالاخره باید درک اینو داشته باشیم که هرکی یه نظری داره….
از خواننده های خاموش سایت، ازتون خواهش میکنم بیایید یه نظری بدین و دل ماهارو شاد کنید تا انرژی داشته باشیم که بتونیم تا اخرش ادامه بدیم🥲🙏
انشالله فردا پارت مثل خون در رگ های من رو براتون میزارم قشنگا❤️☺️

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.8 / 5. شمارش آرا : 296

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Sahar mahdavi

✌️😁
اشتراک در
اطلاع از
guest
59 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آرمی
آرمی
10 ماه قبل

سحرجان ممنونم بابت پارت
من رمانتو‌ دوست دارم ،بیشتر به خاطر اینکه از روی واقعیت نوشته شده ، ارتباط خوبی باهاش گرفتم ❤️🙂و خیلی برای مائده ناراحتم
امیدوارم الان هرجا که هست زندگی خوب و پرارامشی داشته باشه ❤️❤️
انشالله سر فرصت بقیه رماناتو‌ میخونم❤️‍🔥 قلمتو‌ دوست دارم
اما اینکه پارتها واقعا کوتاهه و دیر به دیر پارت میذاری ،واقعا حیفِ این رمانه …
ممنون میشم روزایی رو مشخص کنی برای پارت گذاری ❤️
قلمت مانا💋

خواننده رمان
خواننده رمان
10 ماه قبل

خسته نباشی عزیزم اینقدر کم؟

،،،
،،،
10 ماه قبل

#حمایت -حمایت✊✊✊✊
مرسی سحری

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

#حمایت_از سحری😎😍

saeid ..
10 ماه قبل

موفق باشی سحر جان
#حمایت_حمایت

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

سحری خیلی از دستت عصبانیم ها یه هفته هست پارت نذاشتی

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

حالا هی التماسش کن آقا مهیار

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

یعتی مائده رو بدی بهش با من طرفی پسره ی 🤬🤬🤬

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

واس من غیرتی میشه بزنم لت و پارش کنم

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

سحری بعد ها عاشق هم میشن ؟؟

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

راستی مهیار چن سالش بود

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

چه زنم زنمی هم میکنه پسره بی شعور

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

پس این بابا ننه مهیار خان کجان این دو تا رو ول کردن تو بیمارستان

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  Fatemeh
10 ماه قبل

فاطمه جان آروم باش🤣
در ثانیه ۲ تا پیام میفرستی 🤣🤣🤣🤣
معلومه خیلی حرصی شدی🤣🤣

saeid ..
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

واااای ضحی🤦🏻‍♀️🤣🤣
برو پی وی نیوشا🤣🤣🤣🤣🤣

Newshaaa ♡
پاسخ به  saeid ..
10 ماه قبل

😂😂😂😂اینجا هم میگی سعیده ژووون🤣

saeid ..
پاسخ به  Newshaaa ♡
10 ماه قبل

🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
اره میگمممم🤣

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به  𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
10 ماه قبل

آره دیگه گفتم زودی پیامام رو بفرستم برم که درس دارم

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

ای بابا حمایت کنید دیگه نمیزاره ها

Fatemeh
Fatemeh
10 ماه قبل

۱۳۳ تا ویو و ۳ تا کامنت ؟؟🥴🥴 نفری یه کامنت بزارین دیگه

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  Fatemeh
10 ماه قبل

فاطمه جان شما خودت که کلی کامنت گذاشتی دیگه کار ما رو هم انجام دادی🤣🤣

لیلا ✍️
10 ماه قبل

من قلمتو تو این رمان خیلی دوست دارم داستان زندگیش هم جذب کننده‌ست دلم برای هردوشون میسوزه دارند تو آتیش ندونم‌کار‌ی‌های خانواده‌هاشون میسوزن😔

لیلا ✍️
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

امروز واستون سورپرایز دارم😊

لیلا ✍️
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

درست حدس زدی😉

FELIX 🐰
10 ماه قبل

قلمت تو این رمان بهتر از رمان های دیگه ت👏
و اینکه نمیدونم چرا از مائده خوشم نمیاد

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

منم از مائده خوشم نمیاد ببخشیدااا🤣🤣

لیکاوا
لیکاوا
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

نمیدونم حس خوبی بهش ندارم

فاطمه
فاطمه
10 ماه قبل

حمایت حمایت🫶🫶🤣🤣 ولی دلم میخواد عاشق هم شن اینجوری نمیشه کههه😭😂

Fateme
10 ماه قبل

#حمایت
خیلی دوست داشتم رفتم از اول خوندم رمانو ♥️

تارا فرهادی
10 ماه قبل

مرسی سحری جونم عالی بودش ولی کاش زودی پارت بدی گناه داریم🥺😘🧡

Parnian
Parnian
10 ماه قبل

واقعا رمانت رو دوست دارم
لطفا زود به زود پارت بزار
مرسی

Ghazale hamdi
10 ماه قبل

#حمایت از سحریییی🥰

Kim Liyana
10 ماه قبل

کاشکی از سایلنتی در بیان منی که دیگه میخوام رمانمو همینطوری ول کنم و از سایت برم هیچ انگیزه ای دیگه ندارم

لیلا ✍️
پاسخ به  Kim Liyana
10 ماه قبل

چرا آخه اگه کار اولته…اصلا ناامید نشو منم اون اوایل خیلی کم حمایت میشد ولی باید بقیه رو حمایت کنی تا اونا هم رمانتو حمایت کنند رو نقاط ضعفت کار کن مطمئن باش موفق میشی

saeid ..
پاسخ به  لیلا ✍️
10 ماه قبل

لیلا بوی گندم رمان اولت هستش؟

ساناز
10 ماه قبل

سلام عزیزم ببین پارتای قبل رو که ببینی نظراتشم زیاد بود از یه جایی ب بعد دیگه درست پارت نمیزاشتین خب دیگه همه سرد میشن
من خودم اول باید قبلیو می‌خوندم که می‌فهمیدم کجاشه
رمانتون خیلی قشنگه لطفا مرتب پارت گذاری کنید حمایتشم با ما 😍

تارا فرهادی
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
10 ماه قبل

چی کار میکنی سحر جون
سیاه قلم 🙂؟!

آرمی
آرمی
10 ماه قبل

عزیزم نمیخوای پارت جدید بزاری ؟😍😍😍
بی صبرانه منتظر ادامه اش هستیم

ساناز
10 ماه قبل

پارت نمیزارید ؟؟؟؟؟

دکمه بازگشت به بالا
59
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x