رمان مثل خون در رگ های من

رمان مثل خون در رگ های من پارت ۷

3.5
(105)

مانتوی کوتاهِ صورتیمو پوشیدم با شلوار سفید تنگگ
کلا علاقه زیادی به رنگ صورتی و بنفش و سفید دارم، بیشتر لباسام همین رنگه
موهای فرمو ریختم دورم و کرم پودر و کنسیلر زدم
سایه ی صورتی سفید و خط چشم و ریمل زدم
شال سفید سرم کردم و کیف کوچیک صورتیمو برداشتم گوشیم و کلید خونه و کیف پولمو توش گذاشتم
رفتم پایین

رزا_مامان من دارم میرم

الهه_باشه عزیزم فقط زود بیا خونه میخوایم یه جایی بریم

رزا_کجا؟؟

الهه_محبوبه جون زنگ زد ( مامان هیراد) گفت امشب بریم رستوران

رزا_اهاا اوکی اوکی

نمیدونم چرا یهو گل از گلم شُکفت!

الهه_داری میری گاز ندیااا رزا

رزا_چشمممممم

رفتم جلو و مامان بوسیدم
خداحافظی کردمو رفتم سوار ۲٠۷ شدم…
خیلی وقت بود رانندگی نکرده بودم!
اهنگ کاش بودی از ارتا رو گذاشتم…
(من علاقه ی زیادی به ارتا دارم😂چیکار کنم دست خودم نیس🥲🤌🏻😁)

به مامان گفتم گاز نمیدم، ولی مگه رانندگی بدون گاز دادن حال میداد؟
گازشو گرفتم و رفتم…
به کافه که رسیدم دیدم ایناز و پری نشستن اونجا
رفتم پیششون

رزا_سلامممم

پری_سلام زیبا

ایناز_وای سلام رزا

رزا_خب چطورین چخبررر

ایناز_والا خبرا که دست شماست…

رزا_ن بابا من هیچ خبری ندارم

پری_حالا خبرو بیخیال
تعریف کن اون ماجرارو…

رزا_واییییی پری تو منو کشتی

پری_بگوو

برای بارِ هزارم قضیه زندانی شدنم رو براشون تعریف کردم
ووووو
از حرفام متوجه شدن که عاشق هیراد شدم:)

پری_اخجون
یه عروسی افتادیم

ایناز_نخیرم
تا تو با سهراب ازدواج نکنی منو رزا عروسی نمیکنیم

رزا_راست میگه

سهراب پسرعموی پری بود
هردو تاشون عاشق هم بودن و صیغه ی هم بودن…
البته
پری از همون اول به سهراب علاقه ی نداشت و یه جورایی به اجبار با سهراب صیغه کرد
ولی با گذر زمان، همه چی عوض شد و پری هم عاشق سهراب شد

پری_تا سهراب خونه و ماشین نگرفت نمیخوام باهاش ازدواج کنم

رزا_چرا اینقدر به اون بیچاره فشار میاری؟

ایناز_راست میگه دیگه
پدرشو در اوردی تو

پری_خونمون یکسره دعواست
زخم زبون های زنداداشام
تیکه های مامان و بابام

ایناز_قربونت برم
تو اگه با سهراب ازدواج کنی، از اونجا خلاص میشی

رزا_پری چرا نمیری سرکار؟
اینجوری هم خودت سرگرم میشی
هم میتونی توی خرید خونه به سهراب کمک کنی

پری_اگرم برم سرکار باید با حقوقم جهیزیه بخرم برای خودم
چون اینجور که معلومه
از خانواده خودم ابی گرم نمیشه

دلم برای پری سیما سوخت…
واقعا داشت زجر میکشید

اینقدر حرف زدیم که اصلا حواسم به ساعت نبود!
گوشیمم سایلنت کرده بودم

رزا_بچه ها ساعت چنده؟

ایناز_۸ نیم

رزا_وای….
مامان منو میکشه…

پری_چرااا

رزا_قرار بود با هیراد اینا بریم رستوران…

ایناز_اهااا
پس سریع تر برو که اقاییت منتظره..

پری خندید

رزا_کوفتتتت
من رفتم بای

خداحافظی کردم و گازشو گرفتم
به اراد پی ام دادم که لوکیشن رو برام بفرسته
فرستاد
بعدش نوشت سریع تر بیا که اقا دوماد دل نگرانته
ایموجی خنده براش فرستادم و بالاخره رسیدم به رستوران
پیدا شدمو رفتم تو
رفتم سره میزی که نشسته بودن و با همه سلام و علیک کردم…
یه جا مونده بود
اونم کنارهیراد بود، دیگه مجبور شدم همونجا بشینم
البته مجبورم نه….
من از خدام بود:)

نیلو_چرا اینقدر دیر کردی رزا

رزا_دیگه ببخشید
اصلا حواسم به ساعت نبود

منو هارو اوردن

هیراد اروم بهم گفت
_چی میخوری؟

رزا_اوممم…جوجه

هیراد_منم جوجه میخورم

لبخند زدم…

هیراد_چرا هر وقت که میبینمت خوشگل تر از قبل هستی؟

رزا_خب دیگه…..
خدادادی خوشگلم

هیراد خندید

رزا_راستی…پاهات چطوره؟

هیراد_خوبن
سلام دارن

لبخند زدم
_کلاس میری؟

هیراد_اره
یک روز درمیون کلاس دارم
فردا باید برم

رزا_من فردا کاری ندارم، بیام دنبالت باهم بریم؟

هیراد_حتما
چرا که نه

رزا_خب پس شمارتو بزن…

گوشیمو دادم دستش تا شماره رو سیو کنه
شماره رو زد
گوشیو گرفتم و سیوش کردم ❤️My world
خداروشکر که متوجه نشد…

سفارش هامونو اوردن….
هیراد همش برام غذا میکشید
هی میگفت چرا نمیخوری، کم غذا میخوری…
اراد هم یواشکی وقتی که هیراد برام غذا میریخت از ما عکس میگرفت و میخندید به من
شیطونه میگه نوشابه رو روش خالی کنم…

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.5 / 5. شمارش آرا : 105

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Sahar mahdavi

✌️😁
اشتراک در
اطلاع از
guest
22 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
9 ماه قبل

عالی💞🤣

نویسنده ✍️
9 ماه قبل

بالاخره پارت دادی😅

چه سریع رزا دلبسته هیراد شد😂

مود من وقتی رزا اسم هیراد رو تو گوشیش سیو میکنه 🙄😤 آخه my world

بابا من ازدواجم کنم همچین چیزی رو اسم شوهرم نمیزارم اَه اَه🤕🤕

نویسنده ✍️
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
9 ماه قبل

آره چرا فکر کردی متاهلم😲🤒

خب آخه به نظرم لوس بازیه چیه خب حس میکنم این حرف ها بیشتر جنبه نمایشی داره و زبونیه

البته بستگی به سلیقه هر فرد داره من اینجوری نمیپسندم

در ضمن خسته نباشی نویسنده جان💚💛

نویسنده ✍️
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
9 ماه قبل

دیوونه😂🙈
نه خواهر حیا کن🤣🤣

لیکاوا
لیکاوا
9 ماه قبل

بالاخرههههه
لطفا تندتند پارت بزارررر

فاطمه
فاطمه
9 ماه قبل

بیشتر پارت بزار لطفااااا😘🫶❤️

دوستدار صداقت
دوستدار صداقت
پاسخ به  𝒮𝒾𝒮𝒾 ‌
8 ماه قبل

عالی بود ،زنده باشی

صدیقه
صدیقه
8 ماه قبل

سلام سحر جون عالیه داستان قشنگیه ممنون از شما 😍🌹

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
8 ماه قبل

سحر میگم یه سوال 🤣 . عکس پروفایل قبلیت خودت بودی؟
آخه قبلا تو نی نی سایت دیده بودمش . عنوانش هم نوشته بود عروس عمم خوشگله؟🤣

فاطمه
فاطمه
8 ماه قبل

کی قسمت جدید میزارید پس؟🥲💔

Ghazale hamdi
Ghazale
8 ماه قبل

سحر جون کی پارت جدید میزاری؟🥺🙂

صدیقه
صدیقه
8 ماه قبل

سلام سحر جان خسته نباشید چرا پارت بعدی رو نمیزارین منتظریم

دکمه بازگشت به بالا
22
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x