رمان پایانی برای یک آغاز

رمان پایانی برای یک آغاز پارت نهم

5
(4)

(مانیا)

نمیدونم بینشون چی رد و بدل میشد
وقتی اون مرد اومد داخل چشمام و ریز کردم و گفتم:
چیشد؟!
+هیچی گفت مواظب آنه باش تا بیام
دندونام و رو هم فشار دادم و اَداش و دراوردم
گنگ بهم نگاه کرد و گفت: خیلیم عااالی
پشت چشم براش نازک کردم و به دیوار تکیه دادم
اونم مشغول جمع کردن پوست تخمه و آت و آشغالایی که ریخت بود شد
+اسمم آرتاس درضمن میدونم اسمت مانیاس قصد ناراحت کردنت و ندارم فقط مشکلم اینه زیاد کرم میریزم بابت خونه هم ببخشید با این وضع فکر نمیکردم آرسین بخواد یکی و با خودش بیاره وگرنه اصلا نمیومدم
_تو دوست آرسینی؟
+پَ نَه پَ حمالشم
_میشه یه دقیقه لوس بازیاتو بزاری کنااار
+نه نمیشه!!ببین تو باهاش چه نسبتی داری؛نکنه قضیه لیلی و مجنونه
_نخییر آقای به نظر محترم  دختر عموشم
+اهان، پس قضیه فامیلی
_بیخیال
ظرف هارو برد سمت آشپزخونه با نگام دنبالش کردم
ظرفارو گذاشت روی سینک
در یخچال و باز کرد و میوه آورد بیرون و گذاشت رو میز نشست رو مبل با ابرو به میوه ها اشاره کرد و گفت: حالا با نگات من و نخور بیا میوه بخورر
_نمیخوام!!
+دختر تو چقدر لج بازی
_اصلا هم نیستم
کلافه سر تکون داد و گفت: غلط کردم بابا بیا بشین اینجا
رفتم نشستم روی مبل روبروش که گفت: حالا چرا با این وضع اومدی؟!
_به تو چه اخهه
+اره اصلا به من چه من چیکار به تو دارم
_ببینم تو زن داری؟!
+به تو چهه
_باشه بابا حالا نزن ما و عروسی دوستم بودم با آرسین یه کار واجب داشتم بخاطر همین اومدم
+عههه که اینطور؛ بله منم نامزد دارم
با فکر شومی که اومد ته ذهنم لبخند عمیقی زدم و گفتم: عههه به سلامتی
یه درخواستی دارم ازت
+بفرمائید
_من ممکنه کارم اینجا طول بکشه گوشیم و جا گذاشتم میشه یه زنگ بزنم به مامانم با گوشیت
+اره میشه
گوشیش و بهم داد
_یه چیز دیگع
+تو من و کچل کردی مو قرمز
_یه لیوان آب میخوام
+الان میارم
وقتی مطمئن شدم دور. شده رفتم توی واتساپ گوشیش دنبال اسم نامزد گشتم
همیشه همینه که نامزدا اسم های همدیگر و عشقم، نفسم، عمرم، عزیزم….
و از این چیزای مسخره سیو میکنن
( بلاخره هرکی هرجوری دلش بخواد اسم نامزد یا…  سیو میکنه قصد توهین ندارم   معذرت میخوام)
چشمم خورد به اسمی که سیو شده بود جیجم
ایششش چندششش
انگشتم روی ضبط صدا گذاشتم شروع کردم حرف زدن:
عجیجم حواست با آقا آرتا هست دیگه مثل اینکه چند روز پیش که نمیدونم شما کجا بودی داشت با یه دختر دیگه یه حرکتایی میزد خلاصه که حواست جمع همه و پرت آقا آرتا باشههه بوس بوس بای
ویس و براش ارسال کردم  بلاخره باید یه درس حسابی به آرتا میدادم که دیگه بهم نگه مو قرمز
که از بخت خوبم آنلاین هم بود
آرتا لیوان آب و گذاشت جلوم و گفت: بفرما آنه خانوم
_زشت نیست
+چی؟
_اینکه با زنت رو راست نیستی
+یعنی چی؟!
_هیچی. نگران نباش خودم بهش گفتم
ویسم و پلی کردم
آرتا با شنیدن ویسم گوش و ازم گرفت گفت: وااای دختر چیکااار کردی
_کار خاصی نکردم راستش و بهش گفتم
دنبال آرتا میکردم که گوشی و بدستششش بیارم
+نه نمیزارم گوشش کنه
_میخوای چیکار کنی
+هم برای خودم وهم بزای اون حذفش میکنم
روی تخت وایساده بود سعی داشتم گوشی و ازش بگیرم
+ترو خدااااا سین نزن جان مادرت سین نزن
_ایشالله سین میزنهههههه
+فقط یه اشاره دیگه تا پاک شدن پیام
دو ثانبه نگذشت که صدای آرتا تو ی خونه بلند شد: یاااااا خدا خوندددد الان چه خاکی تو سرم بریزم
من که دیدم گندش بد دراومده
گوشی و ازش گرفتم و نشستم روی زمین
_بخدا الان خودم درستش میکنم
دستم و روی پیام برای حذف شدن فشار دادم
+دِ لعنتی بزن اون حذف برای همه و
_هولم نکن
+بزن دبگهه
_ال…الان
دستم و سمت حذف برای همه بردم که صدای آرسین هولم کرد و دستم خورد روی حذف برای خودم
_وااای بدبخت شدی آرتااا
_هی میگم هولم نکنننن بخاطر همینه
آرتا دستش و کــرد تو موهاش و روبه آرسین گفت: اخخه برادر من الان وقت اومدنههه
آرسین گنگ به ما نگاه کرد و گفت: چیشده!!
با دیدن آرسین یاد قضیه افتادم به کلل یادم رفته بود

سمت آرسین خیز برداشتم و گفتم: چیشدد؟! خنجری که نفهمید؛ فهمیدد؟!!
آرسین دستم و کشید سمت یکی از اتاق ها گفت: هههیییییسسس بیا اینحا ببینم
_چیشد بگو دیگه!!
+الان میگم وایسا آرتا دست یه سر کنم
+آرتااااا داداش آرتا
آرسین به من نگاه کرد و گغت: داره با کی انقدر چونه میزنه
_ولش کن با زنشهه
آرسین در اتاق بست و نشست کنار من گفت: بعد اینکه رفتی سارا رفت پایین منم خودم و توی سرویس بهداشتی مشغول نشون دادم که شک نکنن سارا به خنجری گفت که مانیا خودش اصرار داشت لباسش و تمیز کنه
بعد پنج دقیقه که از تو خبری نشد خنجری اوند دنبالت ولی نبودی
به آقاجون گفت
آقاجون دربه رد دنبالت گشت
آقاجون و خنجری چندتا از آدماش و فرستاد دنبالت
به ما هم گفت دنبالش بگردید
منم از فرصت استفاده کردن وسایل هات و آوردم
الان وسایلت تو ماشینن
بعدا میارمشون
_الان باید چیکار کنمم؟!
+ببین من تو راه کلی فکر کردم
_خب چیشد؟!
+تو باید فرار کنی بری یه کشور دیگه خب؟!، برات بلیت گرفتم برای ترکیه فردا ده صبح پرواز داری مانیاا میری پشت سرتم نگاه نمیکنی خب؟! تا آب ها از آسیاب بیوفته خودم میام دنبالت!!!
_یعنی چی؟!
+تنها راه فرارت اینهه من آقاجون و میشناسم شده کل تهران که سهله کل اییران و دنبالت میگرده تا پیدات کنه

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا : 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر
اشتراک در
اطلاع از
guest
10 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
لیلا ✍️
9 ماه قبل

عجب بدجنسیه این مانیا…ولی یه چیزی چرا با گوشی آرتا ویس رو داد آخه اینطوری دختره شک نمیکنه چرا باید عشقم با خط خودش چنین ویسی بهم بده 🤔

sety ღ
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

نه دیگه دختره فک میکنه آرتا حمومه و دختری هم که باهاش بوده گوشیش رو ور داشته و…🤣🤦‍♀️

لیلا ✍️
پاسخ به  sety ღ
9 ماه قبل

تو که از اون بدجنس‌تری عجب نقشه‌های خبیثی تو ذهنتونه وای خدایا توبه😱😱

sety ღ
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

من که این نقشه رو نکشیدم فکر نامزد آرتا رو گفتم🤣🤦‍♀️
وگرنه من جاش بودم عکس فوتوشاپ میکردم😁😁

لیلا ✍️
پاسخ به  sety ღ
9 ماه قبل

دیگه بدتر خدایاااا توبهههههه😩😩

𝒵ℴℎ𝒶 🥹🤍
پاسخ به  لیلا ✍️
9 ماه قبل

🤣🤣🤣

Eli
Eli
9 ماه قبل

امید داشتم مانیا از اینجور دخترا نباشه

Eli
Eli
پاسخ به  Shima Shams
9 ماه قبل

ار ولی ن تا این حد
ولی خوب بود

دکمه بازگشت به بالا
10
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x