نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان مروارید فیروزه ای

مروارید فیروزه‌ای پارت ۲۲

3.6
(21)

« مروارید فیـروزه‌ ای »
#پارت_بیست_و_دو

به تابلوی بزرگ دانشگاه خیره شده بودم!

بعد از مدت‌ها انگیزه‌ای پیدا کرده بودم برای ادامه دادن و بعد از دیدن هرچیزی خیره میشدم!

مثل اینکه آن زمان چشمانم فقط مهراد را میدید و از دیدن این جهان منع بودم!

بعد از مدت ها هنوز هم به مهراد فکر میکردم و مهرش از دلم برون نرفته بود!

با دیدن لادن از آن فاصله‌ی دور لبخندی زدم و قدمی به سمتش برداشتم که پاهایم میخکوب بر زمین شد!

جا خورده بودم!
چشمانم درست میدید یا وهم و خیال بود؟!

او مهراد بود! مجنون عاشق پیشه‌ی من!
در کنار همدانشگاهی ام! لادن!

انگار به چشمانم اعتماد نداشتم و می‌خواستم نزدیک شوم هرچند که در پاهایم جانی نمانده بود!

بلافاصله دستی روی بازویم نشست، باصدایش متوجه شدم یاسمن هست و از دیدار دوباره ام خوشحال است!

– پریزاد خودتی؟! باورم نمیشه بعد از مدت‌ها دارم میبینمت! چطوری دختر؟

یاسمن را چند ماهی میشد می‌شناختم اما نه در حدی که صمیمی باشم و از ماجرای مهراد باخبر داشته باشد …

رو کردم به سمتش و با لبخند مصنوعی لب زدم:
سلام عزیزم ممنون تو خوبی؟

چهره اش برای لحظه‌ای رنگ عوض کرد و غمگین پرسید: از احوال پرسی‌های شما!
پس چرا این همه غیبت دختر خوب؟ تو که درس خون بودی و درست برات خیلی مهم بود!

لبخند غمیگینی زدم و زمزمه کردم:
دیگه… یه مشکلاتی پیش اومد… که نشد!
یعنی چجوری بگم!

– خبریه خوشگل خانوم؟ ازدواج؟ خاستگار؟

به این فکر کردم که اگر پدر موافق ازدواج من و مهراد بود الان در حال آماده کردن مراسم نامزدی و شاید عقد بودیم!

سعی کردم بحث را عوض کنم و بیشتر از این خودم را درگیر مهراد نکنم، سریع گفتم:
نه! ببینم تو اون مردی که کنار لادن ایستاده رو میشناسی؟

– اون! نه! اولین باره می‌بینمش!
ولش کن!
راستی فکر کنم یکی دو ماه دیگه کارای عروسیم جور شه! میای که؟

لب تر کردم و سری تکان دادم که خوشحال گفت: ممنون!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.6 / 5. شمارش آرا : 21

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

Zahra

هرچیـز که در جستن آنی، آنـی!
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x