نویسنده هایی که به مدت یک ماه پارت گذاری نکنن رمانشون از سایت حذف میشه

رمان برای تو

رمان برای تو پارت 16

4.8
(11)

پارت شانزدهم

☆آرشا☆

نمیدونم باس چیکار کنم از اینکه این دختر رو اینجوری میبینم اعصابم خورد میشه و از یه طرف دیگم کلی کارم عقب افتاده، اگه تو این مدت رسیدگی کامیار نبود کلی کارم عقب میفتاد
سها سری تکون داد و گفت همچی درست میشه خودت گفتی دکترش گفت ممکنه خیلی زود حافظشو بدست بیاره ضربه آنچنان محکم نبود که بهش فشار بیاره
من●نمیدونم دیگه چی بگم بهتره فردا حرکت کنیم و به تهران برگردیم پاشو بهتره بریم بخوابیم …

تو برو من اینا رو جمع میکنم سها باشه ای گفت و گونمو بوسید و شب بخیری گفت وبسمت بالا رفت …
ریخت و پاش هامونو جمع کردم و بعد تمیز کاری بسمت بالا رفتم صفحه ی گوشیمو روشن کردم و اینستاگرامو باز کردم برای اینکه نوار های رو مخ قرمز استوری ها رد بشه تک ب تک بازشون کردم تا رسیدم به استوری یکی از دوستای قدیمی که عکس هانا رو استوری کرده بود و با متن گمشده…
عرق سردی روی پیشونیم نشست صفحه ی گوشیمو بستم نمیدونستم باید چیکار کنم از یه طرف خوشحال شدم که یه نفر هویت هانا رو میدونه از یه طرفم نمیدونم چم شده بود نمیخواستم تا زمان خوب شدن کاملش از پیشمون بره …
پیشونیمو ماساژ دادم مخم داشت میترکید از اینهمه فشار دوباره صفحه ی گوشیمو باز کردم و استوریش رو ریپلی کردم، خواستم چیزی بنویسم منصرف شدم گوشیمو گوشه تخت پرتاب کردم و چشامو بستم وبا فکرکردن بخواب رفتم ……

❤پایان فصل اول❤

با صدای آسمان غرنبه از خواب بلند شدم بعد اون صدای دلچسب بارون …طولی نکشید این دلچسبی بارون تبدیل به یه ترس بشه چون به طرز وحشتناکی هوا خراب شده بود از جام بلند شدم و پرده رو کنار زدم یهو ی رعدو برقی زد که تیرگی آسمون رو روشن کرد پرده ها رو کشیدم نگاهی به ساعت گوشیم که گوشه ی تخت انداخته بود کردم چهار و نیم صبح رو نشون میداد سرجام دراز کشیدم و سعی کردم که بخوابم ولی این صداها اجازه خوابیدن رو بهم نمیداد کم کم چشام گرم خواب شده بود که دوباره با صدای وحشتناک آسمون صدای جیغ بلندی شنیدم از جام بلند شدم و خواستم چراغا رو روشن کنم اما روشن نمیشد گوشیمو برداشتم و چراغشو روشن کردم و بسمت صدا رفتم اول بسمت اتاق مامان و بابا که دست سها بود رفتم اما خالی بود با ترس سریع خودمو به سمت اتاق هانا رسوندم با دیدن سها که اونجا بود کمی خیالم راحت شده بود دوباره صدای آسمون غرنبه و بعد رعد و برق و جیغ دخترا …….

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.8 / 5. شمارش آرا : 11

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نمایش بیشتر

roya hedayatiii

- پناهنده به دنیایِ خیالی . . . !️
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x